یافتن پست: #را

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/21 - 14:28
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
3 دیدگاه  •   •   •  1393/06/21 - 13:13
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شركت نفت ایران از دختران خواست،

جهت صرفه جویی در مصرف بنزین،

با اولین بوق سوار شوند و از ناز كردن بیجا خوداری نمایند...!
دیدگاه  •   •   •  1393/06/21 - 12:58
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بهش گفتم چرا سیگار میکشی پولتو دود میکنی؟

برگشت گفت

شما خودت چرا غذا میخوری پولتو دستشویی میکنی؟

تا حالا انقد قانع نشده بودم
1 دیدگاه  •   •   •  1393/06/21 - 12:56
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/20 - 21:36
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مجری:پسرعمه توچراانقدرخرابکاری؟پسرعمه زا: شیطون منوگول میزنه!مجری:چرابقیه بچه هاروگول نمیزنه!؟پسرعمه زا:واس کم کاری شیطون هم من بایدپاسخگوباشم!؟:|
دیدگاه  •   •   •  1393/06/20 - 21:23
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تکنیک جدید آقایون برای تماشای فوتبال:
مرد: بزن 3 میخوام فوتبال ببینم
زن: دارم سریال می بینم
مرد: جوووون زنه چه خوشگله!!!
زن: بیا فوتبالت رو ببین سریالش تکراریه :)))))
1 دیدگاه  •   •   •  1393/06/20 - 21:22
+5
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی

شامپو خریدم بیست هزار تومن ریختمش تو ظرف داروگر خمره ای که بقیه نفهمن ازش استفاده نکنن !!


فرداش اومدم برم حموم دیدم ظرفش خالیه !!!! داد زدم کی اینو زده به سرش ؟؟


بابام اومد یه دونه زد تو سرم گفت : آخه گدا سگ اینو میزنه سرش !! شامپوت خوراک ماشین شستن بود برو ببین ماشین چه برقی میزنه !!!


چقدر دوست داشتم میشد ازش بپرسم به روح اعتقاد داری !؟
دیدگاه  •   •   •  1393/06/20 - 18:34
+6
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
یه کلمه میگم میخوام ببینم چقد واستون ارزش داره ؟
.
.
.
.
.
.
.
ایران
دیدگاه  •   •   •  1393/06/20 - 18:29
+5
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده
فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...
اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم
باور نمیکنم اینک بی توام
کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری
کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی
تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم...
کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم
در حسرت چشمهایت هستم ،چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد
بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده
در حسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به ع[!]ایت ، هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت...
کاش بودی و به بهانه هایت نیز راضی بودم ، کاش بودی و من دیگر از سردی نگاهت شاکی نبودم
هر چه خواستم از تو بگذرم از همه چیز گذشتم جز تو ، هر چه خواستم فراموشت کنم همه را فراموش کردم جز تو ، هر چه خواستم به خودم بگویم هیچگاه ندیدم تو را ، چشمهایم را بستم و باز هم دیدم تو را ، هر چه خواستم دلم را آرام کنم ، آرام نشد دلم و بیشتر بهانه تو را گرفت ، هر چه خواستم بگویم بی خیال ، بی خیالت نشدم و به خیالت تا جایی که فکرش هم نمی کنی رفتم...
میخواستم با تنهایی کنار بیایم ، دلم با تنهایی کنار نیامد ، میخواستم دلم را راضی کنم ، یاد تو باز هم به سراغم آمد ، میخواستم از این دنیا دل بکنم ، دلم با من راه نیامد ...
بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالیست ، بدجور از نبودنت شاکیست ، هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست....


2 دیدگاه  •   •   •  1393/06/20 - 18:21
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ