یافتن پست: #را

be to che???!!
be to che???!!

تصوﺭ ﻛﻨﻴﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺑﺮﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﺟﻨﮓ:
ﻣﻬﺴﺎ ﺗﻔﻨﮓ ﻫﺎ ﺭﻭ ﭘﺮ ﻛﻦ؛ ﺑﺎﺷﻪ ﻳﻪﻟﺤﻈﻪ ﻭﺍﻳﺴﺎ ﻣﻮﻫﺎﻣﻮ ﺑﺒﻨﺪﻡ!
ﻧﻴﻠﻮ ﺧﺸﺎﺏ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﻴﺎﺭ؛ ﺃﻩ ﻳﻪﺳﻮﺳﻚ ﺩﺍﺭﻩ ﺭﻭ ﺧﺸﺎﺑﺎ ﺭﺍه ﻣﻴﺮﻩ!
ﺷﺒﻨﻢ؛ ﺍﻭﻥ ﭘﺴﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﻜﺶ, ﻭﺍﻱ ﻧﻪﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻢ ﺧﻮﻥﺑﺒﻴﻨﻢ!
ﺳﻮﺳﻦ ﻫﻔﺘﻴﺮﺍ ﺭﻭ ﭘﺮ ﻛﻦ ﺍﻩ ﺩﻳﺪﻳﻦﭼﯽ ﺷﺪ ﻧﺎﺧﻨﻢ ﺷﻜﺴﺖ!
ﻧﺎﺯﯼ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﺧﻂﻣﻘﺪﻡ؛ ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ﭼﯽ ﺑﭙﻮﺷﻢ؟ ... :))) خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ


دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 19:01
+3
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 18:53
+6
be to che???!!
be to che???!!
پسره براي اولين بار مي خواست خريد اينترنتي كنه ….
.
.
الان دو روزه كارت عابر بانكش گير كرده توي سي دي رام !!! :|
پسره ديگه خخخخخخخخخخخخخ
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 18:51
+3
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 18:17
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من عشق شدم،مرا نمی فهمیدند
در شهرِ خودم مرا نمی فهمیدند
این دغدغه را تاب نمی آوردند
گاهی همگی مسخره ام می کردند
بعد از تو به دنیای دلم خندیدند
مردم به سراپای دلم خندیدند
در وادیِ من چشم چرانی کردند
در صحن ِ حَرم تکه پرانی کردند
در خانه ی من عشق خدایی می کرد
بانوی هنر، هنرنمایی می کرد
من زیستنم قصه ی مردم شده است
یک تو، وسط زندگیم گم شده است
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 17:58
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من بودم و یک جاده...
من بودم و تنهایی
ناز خواب دیشب بود
گویا...که تو میآیی
ای مانده من و جاده
چون چشم نهم بر راه
چون آه کشم هر دم
از رنگ سیاه ...ماتم
تن پوش سیاه من
من را که به راه......دستی

دست نوشته های یاسی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 17:56
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
این روز ها اینگونه ام:
فرهاد واره ای که تیشه ی خود را گم کرده است!!!
آغاز انهدام چنین است:
اینگونه بود آغاز انقراض سلسه ی خوبان
یاران...!!!!
وقتی صدای حادثه خوابید بر سنگ گور من بنویسید:
یک جنگ جو که نجنگید اما شکست خورد!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 17:55
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سایه ای سفید و سرد
همچونک ابری و برگی لرزان
چون یدک کش همرهم
بر طرح تن پوش من
چسب ...چسبان بر تنم
چون پیرهنم
...
وشعر های پرکلاغی ام
که جور سادگی ام را به دوش میکشد.
دست نوشته های یاسی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 17:51
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اشک از تو فراری نیست
با مرگ که چاره نیست
این سنگ سیاه هر دم
فریاد زند رفتی
باور که نمیگنجد از رفتن تو اما...
دستان که یخ بسته...
از رفتن گرمایت...
از من که گذشتن نیست
هر لحظه من و یادت...
از حکم فلک گریان
عجزم که تو آمرزد
من را که به صبر دستی
من بی تو چه کار آیم؟
...
دست نوشته های یاسی
برای خواب های آشفته ی شبانه ام که هر لحظه تابم را می رباید.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 17:50
+3
saman
saman
در CARLO
اﯼ ﮐﺎﺵ !
ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ
ﻧﺎﻣﻢ ﺭﺍ
ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ
ﻭ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ،
ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺪﺯﺩﻧﺪ،ﻭ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ
ﺑﺰﻧﻨﺪ 
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 17:47
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ