یه جفت جوراب داشتم, خیلی باهم معاشرت داشتیم! توی دوران اوج رابطه مون یه لنگه اش گم شد...امروز کشومو ریختم بیرون, یهو دیدم اون تــَــه زُل زده تو چشمام!! گفتم : کجا بودی لوتــــــــــی؟!؟!؟ گفت : باس یه مدت با خودم خلوت می کردم, ولی تمام این مدت بوی تو رو می دادم... ... بــــــوییدمش... همون لحظه فهمیدم خیلی مــَــــــــــــــــــــــرده! ... سنگم بود با اون بو باید پودر میشد تا الان..
آقا این سریال مادرانه روی بابام خیلی تاثیر گذاشته فکرکنم ترسیده مبادا توی روابط پدر و پسریمون مشکلی پیش بیاد آخه چند شبیه که کولرو که خاموش نمیکنه هیچ روی دور تندم میزاره ,یکی نیست بگه آخه پدر من سینه پهلو کردیم از این عشق ورزیت اصن یه وضی شده ها!!!