یافتن پست: #را

sara
sara
یکی منوراهنمایی بکنه زیاد نمیدونم چیکارکنم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 18:06
+6
saqar
saqar
خدایا...
رمضان ماه مهمانی توست...
سفره ات هر روزِ سال پهن بوده،
ولی این روزها، پذیرایی ها ویژه است...
از خوان گسترده ات چشم و دلی سیر میخواهم...
شکم سیر را هر روز قبل از رمضان مرحمت نموده ای...
الهی شکر
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 18:04
+7
sara
sara
مثل کشیدن کبریت در باد
دیدنت دشوار است


من که به معجزه ی عشق ایمان دارم
می کشم
آخرین دانه ی کبریتم را در باد

هر چه بــــــادا بــــــــــاد!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 18:00
+9
saqar
saqar
۳۰ روز
هر روز خدا داستان دنیا و آخرت را برایت اکران می کند، آن هم خصوصی... نام نمایش :روزه ی ماه رمضان!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:58
+8
saman
saman
در CARLO
آیا شست جورابتان سوراخ شده است؟
آیا جوراب دیگری ندارید؟
آیا از بیرون افتادنِ شستِ پایتان خجالت میکشید؟
ما برای شما راه حلی داریم:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
لنگه ها رو جابجا کن،سوراخش میفته رو انگشت کوچیکه معلوم نمیشه{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:56
+4
saqar
saqar
اولی :امسال روزه می گیری؟
دومی :آره اگه خدا بخواد...
اولی :منم میگیرم ولی آخه کدوم پزشکی این همه سختی رو برای بدن تایید میکنه؟
دومی :همونی که وقتی همه پزشکا جوابت کردن برات معجزه میکنه!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:55
+6
دانیال
دانیال
کاش تو ارزش طرفتو بدونی و بدونی بخاطر تو چیکارا میکنه. حیف حیف حیف
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:54
+4
sara
sara
سلام. من sara هستم، از اعضای جدید ... :)
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:54
+5
saman
saman
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:48
+2
alireza
alireza
سنگ تراشی به خدایش میگفت : خدایا از سنگ تراشی خسته شده ام زیرا در برابر همه ضعیف است ای کاش من همانند دریایی پر طلاطم بودم

خداوند اورا دریا کرد

مرد مسرور از حالش شد پس از مدتی دید که آبش توسط خورشید بخار میشود پس گفت خورشید از دریا قویتر است من هم میخواهم خورشید شوم و به آرزویش رسید

او خورشید بودو بر جهانی میتابید

که ناگهان ابری آمد و جلوی تابشش را گرف مرد گفت : خدایا ابر هم که از خورشید و دریا قویتر است پس من هم میخواهم ابر شوم

و خداوند اورا ابری زیبا کرد..او در اوج بود و جهان را مینوردید

اما به کوهی برخورد کرد و کوه مانع ادامه راهش شد پس دوباره از خدایش خواست تا کوهی استوار و بلند شود

و خداوند اورا کوهی استوار کرد ...

مرد خوشحال بود که دیگر هیچ چیز اورا نابود نمیکند و همیشه استوار است .. در روزی احساس دردی در وجودش کرد،اطراف را نگاهی کرد ... سنگ تراشی را دید که وجوده اورا با چکشی خورد میکرد .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:44
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ