یافتن پست: #را

saman
saman
صدایت میزنم ...


پرستوها لال میشوند .


نگاهت میکنم ...


شب رنگش را به چشمان تو میبخشد .


دست هایت را


میگیرم ...


خورشید جلوی پاهای من زانو میزند .


در آغوشت آمدم ...


دیگر ادامه ی شعر یادم رفت....
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 15:51
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
یه بارم به بابام گفتم سوییچ ماشینو بده برم تا جایی و بیام..بابام پرسید کارت تا کی طول میکشه؟
آقا ما هم اومدیم بامزه بازی در بیاریم گفتیم سواله منو با سوال جواب نده؛سوییچو رد کن بیاد!
هیچی دیگه از اون به بعد بود که با حمل و نقل عمومی بیشتری ارتباط برقرار کردم! :|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 15:48
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
قول داده اَم...

گاهـــﮯ

هَر اَز گاهـــﮯ

فانـــوس یادَت را

میاטּ ایـטּ کوچه ها بـﮯ چراغ و بـﮯ چلچلـﮧ، روشَـטּ کنَم

خیالـت راحـَــت! مَـטּ هَماטּ منـــَــم؛

هَنوز هَم دَر این شَبهاے بـﮯ خواب و بـﮯ خاطـــِره

میاטּ این کوچـﮧهاے تاریک پَرسـﮧ میزَنـَم

اَما بـﮧ هیچ سِتاره‌ے دیگـَرے سَلام نَخواهــَـم کَرد...

خیالت راحت..
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 15:43
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آنان که با افکاری پاک و فطرتی زیبا در قلب دیگران جای دارند را هرگز هراسی از فراموشی نیست چرا که جاودانند.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 15:42
+3
saman
saman
ديگر دير است!


خيلی دير!


برای اينكه يادت بيافتد دوستم داری...


ديگر دير است!


برای اينكه بفهمی عاشقم بوده ای


ديگر دير است !


و دير يعنی حالا كه با خاطره هايت


... بيشتر از حضورت


خو گرفته ام...


دير يعنی حالا



كه آرامم بی تو


دير آمدی بانو ...!
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/5 - 15:40]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 15:40
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پسرم بیا پای تخته به چند تا سوال جواب بده
+ : بفرمایید بپرسید خانم معلم
- : جانداران به چند گروه تقسیم میشن ؟
+ : چهار گروه خانم معلم
- : به نظرم اشتباه جواب دادی ولی حالا بشمار ببینم
+ : گیاهان ، حیوانات ، انسانها و بچه ها
- : بچه ها مگه انسان نیستن ؟
+ : حق با شماست خانم معلم پس میشن سه گروه
- : خیلی خوب دوباره بشمار
+ : گیاهان ، حیوانات و بچه ها
- : پس انسانها چی شدن ؟
+ : اونایی که قلباشون پر از عشق و محبت بود تو گروه بچه ها موندن بقیه هم رفتن به گروه حیوانات خانم معلم ...
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 15:39
+2
saman
saman
آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند.

اما نه وقتی که در میانشان هستی، نه...

آن جا که در میان خاک خوابیدی؛

«سنگ تمام» را می گذارند و می روند ...!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 15:37
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.

خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 15:35
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه دوست چینی داشتم !
ﺑﺮﺍﻯ ﻋﻴﺎﺩتش تو ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ رفتم و کنار تختش ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪم ، دوست چینیم ﺑﻪ من ﮔﻔﺖ :
ﭼﻴﻨﮓ ﭼﻮﻧﮓ ﭼَﻦ ﭼﻮﻭﻥ بعد ﺟوﻥ ﺩﺍﺩ . . !
ﺑﺮﺍﻯ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﻛﺸﻮﺭ ﭼﻴﻦ ﺳﻔﺮ ﻛﺮﺩم . . . !
در اون جا از یه مرد چینی معنیش رو پرسیدم و اون مرد چینی به من گفت :
ﭘﺎﺗﻮ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺷﻴﻠﻨﮓ ﺍﻛﺴﻴﮋﻥ ﻭﺭﺩﺍﺭ ﻛﺼﺎﻓﻄﻄﻄﻄﻄﻄﻄﻂ
دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 15:28
+2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO


در مهد کودکهای ایران 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن هر کی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره گرگه و .... ادامه بازی. بچه ها هم همدیگر رو هل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن.

با این بازی ما از بچگی به کودکان خود آموزش میدیم که هرکی باید به فکر خودش باشه.

در مهد کودکهای ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یکی روی صندلی جا نشه همه باختین. لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میکنن و همدیگر رو طوری بغل میکنن که کل تیم 10 نفره روی 9 تا صندلی جا بشن و کسی بی صندلی نمونه. بعد 10 نفر روی 8 صندلی، بعد 10 نفر روی 7 صندلی و همینطور تا آخر.

با این بازی اونا به بچه هاشون فرهنگ همدلی و کمک به همدیگر رو یاد میدن.
4 دیدگاه  •   •   •  1392/04/5 - 15:27
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ