یافتن پست: #را

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تلویزیون داشت می گفت کودک لطیف است با آن به درستی برخورد کنید !
در راستای مسخره بازی به مامانم میگم : ماماااان من لطیفماااا …
مامانم : عزیزم تو دیگه از لطافت دراومدی کثاااافط شدی !!!
به نظر شما آلبوم دادم بیرون اسمشو چی بذارم ؟
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/2 - 20:58
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
لعنتے ،כستِ ڪم ...بین شعرهاے مـטּ،כستـش را نگـیر.


بــے انـصاف!

مــــــرכم כارنـכ ایـטּ شعرها را مـے خـوانــنـכ...!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/2 - 20:55
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آهنگ غمگین گوش میکنم مامانم میگه : چتــــــــــــه ؟

- چی شـــــده ؟
- کی گذاشته رفتــــــه ؟
- چرا تو خودتــــــــــی ؟
- آخ بمیری که بچمو اینطوری کردی

آهنگ شاد گوش میکنم ؛ میگه : خبرمرگش برگشت ؟

- الان باهاتــــــه ؟
- کیـــــه طرف ؟
- چه شکلیــه ؟
- دوسش داری ؟
- چند بار دیدیــش ؟

دیگه زدم تو فاز اذان
دیدگاه  •   •   •  1392/04/2 - 20:45
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آدما باید یکیو داشته باشن که هر وقت
خسته
پکر
داغون
عصبی
مریض
بودی نپرسه چرا؟ فقط دستتو بگیره و بگه :پاشو بریم یه دوری بزنیم، دوست ندارم این شکلی ببینمت

بزن لایکو به سلامتی هرچی رفیق بامرام تو دنیاست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/2 - 20:40
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به روی برگ زیبای «گل سرخ»
نهادم با دلی غمگین لبم را
به امیدی که با یاد لب تو –
به صبح آرم به شادی یک شبم را
*
ولی هرچند بوسیدم گلت را
دل تنگم چو غنچه هیچ نشکفت
در آن حالت که گرم بوسه بودم –
گل سرخ تو در گوشم چنین گفت:
*
گل سرخم مخوان ای عاشق مست
که در پیش لب یار تو، خارم
به سرخی گرچه دارم رنگ آن لب
ولی شیرینی و گرمی ندارم//مهدی سهیلی
دیدگاه  •   •   •  1392/04/2 - 20:32
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
د

ل

م

تو را می خواهد،

بیشتر از همیشه...

همین!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/2 - 20:27
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دوست دارد دوست این آشفتگی
کوشش بیهوده به از خفتــــــــگی

اندر این راه می تراش و می خراش
تا دم آخر دمی غافل مبــــــــــــاش
دیدگاه  •   •   •  1392/04/2 - 20:23
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مینویسم با ابر روی دفتر آسمانم. با ستاره ها نقش بندی میکنم و برچسبش را ماه میزنم. در آخر امضا میکنم. درو بر عشق بر آسمان نشسته ام.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/2 - 20:13
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به سلام ها دل نمی بندم

از خداحافظی ها غمگین نمی شوم

دیگر عادت کرده ام به تکرار یکنواخت دوری و دوستی خورشید و ماه
دیدگاه  •   •   •  1392/04/2 - 20:09
saqar
saqar
در CARLO
زن...
زن كه باشي ،
عاقبت يك جايي ، يك وقتي
به قول شازده كوچولو
دلت اهليهِ يك نفر مي شود !...
و دلت ،
براي نوازش هايش تنگ مي شود ؛
حتي براي نوازش نكردنش !
تو مي ماني و دلتنگي ها ،
تو مي ماني و قلبي كه لحظه هاي ديدار تند تر مي تپد .
سراسيمه مي شوي ،
بي دست و پا مي شوي ،
دلتنگ مي شوي ،
دلواپس مي شوي ،
دلبسته مي شوي ؛
و مي فهمي ،
نمي شود "زن" بود و عاشق نبود ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/2 - 17:57
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ