یافتن پست: #را

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/3 - 20:27
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
9 دیدگاه  •   •   •  1393/06/3 - 19:22
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میدونین چرا هویچ نارنجیه؟
.
.
.
....
.
.
.
.
.
چون بهش میاد
اگه گفتین چرا خیار سبزه؟
.
.
.
.
.
چون نارنجی بهش نمیاد !!!!!

همش همچی‌ رو من باید به شما یاد بدم ؟
خودتون نمیتونین تحقیق کنید یاد بگیرید؟
دیدگاه  •   •   •  1393/06/3 - 18:14
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مرد باس وقتی عشقش از دستش ناراحت میشه و میره تو اتاق میشینه گریه میکنه،بره تو اتاق و بگه اشکاتو پاک کن سورپرایز واست دارم
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.

.
بعد کمربند چرمی رو در بیاره(چرمی بودن به علت انعطاف پذیری و صدای زیبای کمربند به هنگام زدن) بزنه زنه رو سیاه وکبود کنه و بگه من از این لوس بازیا خوش نمیاد حالا بشین قشنگ زار بزن!!
خودمم انتظار نداشتم اینجوری تموم بشه!! ⊙⊙
3 دیدگاه  •   •   •  1393/06/3 - 18:13
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زن که بـاشـے …

عـاشـق شـوے “چـشـم سـفـیـد” خـطـابـَت مـے کـنـنـد !

راسـت مـے گـویـنـد . .

چـشـمـانـَم سـفـیـد شـد بـه جـاده هـایـے کـه..

“تـو” ..

مـُسـافـر هـیـچـکـدام نـبـودے
دیدگاه  •   •   •  1393/06/3 - 18:12
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مــن اگــه پــســـــر بودم

زبــونم لال ... خـدانکـنه :| ... من چِم شده امروز ؟

چرا دارم کفر میگم ؟

خدایا توبه ... توبه .. :|
1 دیدگاه  •   •   •  1393/06/3 - 17:52
+2
-2
milad ahmadi
milad ahmadi
هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور

 

بانـــــــــــــو، شبیه خودت؛ ساده - پر غرور

من خواب دیده ام که شبی با ستاره ها

 

از کوچـــــــه های شهر دلم میکنی عبور

یا خواب من مثال معجزه تعبیر میشود

 

یا اینکه آرزوی تو را میبرم به گــــــــــور

بی تو، خراب، گنگ، زمینگیر میشوم

 

مانند شعرهای خودم؛ شکل بوف کور

کِی میشود میان کوچه... نه، صبر کن، نیا

 

میترسم از حسادت این چشـم های شور

تقدیر من طلسم تو بود و عذاب و شعر

 

از چشــــم های شرجیت اما بلا یه دور
دیدگاه  •   •   •  1393/06/3 - 17:52
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥




مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغ هایش گذاشت
عقاب که بزرگ تر شد
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
به جوجه مرغ ها تجاوز جنسی کرد و کمی بعد مادر جوجه ها را خورد و پدرشان را با مواد آشنا کرد
سپس پر کشید و به آسمان رفت
و از آن بالا رید به صورت مرد و به داستان آموزنده ما بی شرف :/




دیدگاه  •   •   •  1393/06/3 - 16:15
+5
tina
tina
نمیدانم...
الزایمر بودی یا عشق...
از روزی که مبتلایت شدم...
خودم را از یاد برده ام....
دیدگاه  •   •   •  1393/06/3 - 15:01
+7
tina
tina
وقتی بمیرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد....
نه جایی به خاطرم تعطیل میشود...
نه در اخبار حرفی زده میشود....
نه خیابانی بسته میشود...
نه در تقیم خطی به اسمم نوشته میشود...
تنها موهای مادرم کمی سفیدتر میشود...
وپدرم کمی شکسته تر...
ودر اخر من میمانم و گورستان سرد و تاریک 
وغم همیشگی ام که همراهم میماند....
1 دیدگاه  •   •   •  1393/06/3 - 13:30
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ