♥ نگار ♥
مرد باس وقتی عشقش از دستش ناراحت میشه و میره تو اتاق میشینه گریه میکنه،بره تو اتاق و بگه اشکاتو پاک کن سورپرایز واست دارم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بعد کمربند چرمی رو در بیاره(چرمی بودن به علت انعطاف پذیری و صدای زیبای کمربند به هنگام زدن) بزنه زنه رو سیاه وکبود کنه و بگه من از این لوس بازیا خوش نمیاد حالا بشین قشنگ زار بزن!!
خودمم انتظار نداشتم اینجوری تموم بشه!! ⊙⊙
♥ نگار ♥
زن که بـاشـے …
عـاشـق شـوے “چـشـم سـفـیـد” خـطـابـَت مـے کـنـنـد !
راسـت مـے گـویـنـد . .
چـشـمـانـَم سـفـیـد شـد بـه جـاده هـایـے کـه..
“تـو” ..
مـُسـافـر هـیـچـکـدام نـبـودے
tina
نمیدانم...
الزایمر بودی یا عشق...
از روزی که مبتلایت شدم...
خودم را از یاد برده ام....
tina
وقتی بمیرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد....
نه جایی به خاطرم تعطیل میشود...
نه در اخبار حرفی زده میشود....
نه خیابانی بسته میشود...
نه در تقیم خطی به اسمم نوشته میشود...
تنها موهای مادرم کمی سفیدتر میشود...
وپدرم کمی شکسته تر...
ودر اخر من میمانم و گورستان سرد و تاریک
وغم همیشگی ام که همراهم میماند....