یافتن پست: #را

☺SAEED☻
☺SAEED☻
روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید: "شما برای چی می نویسید استاد؟" برنارد شاو جواب داد: "برای یک لقمه نان"
نویسنده جوان برآشفت که: "متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!"
و برنارد شاو گفت: "عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم!"
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 11:15
+5
Danial
Danial
عشـــــقٍ تــــو
شـــوخـیٍ زیبــایــی بــود کـه خـداونـد بـا قلــبٍ مــن کـــرد !
زیبـــا بــــود،
امّــــا
شــــوخـی بـود !
... ... ... حـــــالا . . .
تـــــــو بـــی تقــصیـــری !
خـــــدایٍ تــــو هـم بــی تقــصیـــر اســت !
مـــن تـــاوان اشتــباه خـــود را پـــس مـیدهـــم . . . !
تمــــام ایـــن تنــــهایـی،
تـــــاوان « جــــــدّی گــرفتن آن شــــوخــی » اسـت! ! !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 11:05
+4
sasan pool
sasan pool
سیگار بعدی را روشن میکنم
کامی از لبش میگیرم
بجای لبهایی که چندی است نبوسیده ام
انگشتانم بوی تند سیگار میگیرند
همان انگشتانی که همچو باد
جنگل موهای تورا نوازش میکردند
دیگر این اندام سوزان تو نیست که مرا احاطه کرده
دود سیگار است و بس…
سیگارم که به آخر میرسد
لبم را میسوزاند مانند بوسه ای
که تو هنگام خداحافظی به آن تقدیم کردی {-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 11:03
+1
sasan pool
sasan pool
ذهن های بزرگ درباره ایده ها صحبت می كنند، ذهن های متوسط درباره رویدادها حرف می زنند و ذهن های كوچك درباره دیگران!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 11:00
+2
☺SAEED☻
☺SAEED☻
سلامتیه اونایی که براشون مثل آتیش چهارشنبه سوری بودیم
همه وجودمون تو آتیش عشقشون سوخت
تا اونا با شادی از رومون بپرن و رد بشن ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 10:57
+5
sasan pool
sasan pool
معلم: پسرجان چه کسی سلسله اکبرشاهیان را منقرض کرد؟ دانش آموز: آهنگرزاده سمنانی،شهید محمود اح م د ی ن ژ ا د
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 10:57
+1
jamal
jamal
از یه دیوونه میپرسن چرا دیوونه شدی . میگه:من یه زنی گرفتم که یه دختر 18 ساله داشت.دختر زنم با بابام ازدواج کرد .در نتیجه زن من مادرزن پدر شوهرش شد. از طرفی دختر زن من که زن بابام بود پسری به دنیا آورد که میشد برادر برادر من و نوه ی زنم .پس نوه ی منم میشد.در نتیجه من پدر بزرگ برادر ناتنی خودم بودم . چند روز بعد زن من پسری به دنیا آورد که زن پدرم خواهر ناتنی پسرم و مادر بزرگ او شد . در نتیجه پسرم برادر مادر بزرگ خودش بود .از طرفی چون مادر فعلی من یعنی دختر زنم خواهر پسرم بود . در نتیجه من خواهر زاده پسرم بودم.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 10:50
+2
Danial
Danial
فرق زمین خوردن دخترا و پسرا !!!
پسر در حال دویدن...
زااااارت (صدای زمین خوردن)

رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو! (شپلخخخخخ "صدای پس گردنی";)
... ... یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب!
یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ!
________________
دختر در حال راه رفتن...
دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)

رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی؟ فدات شم! الهی بمیرم! چی شدی تو یهو؟ وااااااااااای...
یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتری جایی؟
یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتونو بدین به من!
من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین !
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 10:45
+4
سحر
سحر
در ترول
:)
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 10:37
+10
☺SAEED☻
☺SAEED☻
میدونید چرا میگن چوب خدا صدا نداره؟
.
.
.
.
.
.
.
.
چون نمیزنه فرو میکنه:)))
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 10:36
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ