poria
اصفهانیه داشته رو خودش اب یخ میریخته ، میگن چرا اینجوری میکنی؟ میگه می خوام سرما بخورم. میگن چرا؟ میگه اخه یه پنیسلین دارم داره تاریخش میگذرد
poria
[!] زنش رو میبره سونوگرافی ، بهش میگن بچت پسره . می گه : ااا ... نه بابا!!! اسمش چیه
امید
و اما پاسخ فروغ فرخزاد به این شعر زیبا:
در دیدگاه نوشتم
امید
شعری بسیار زیبا از حمید مصدق و پاسخی زیباتر، از فروغ فرخزاد به این شعر زیبا...
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پِی من تند دوید سیب را دست تو دید ,تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پِی من تند دوید
سیب را دست تو دید ,غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز ،سالها هست که در گوش من آرام ،
آرام , خش خش ِ گام تو تکرار کنان ،
می دهد آزارم
و من
poria
وصیت نامه ی [!] رو باز میکنن میبینن نوشته همه نماز هامو خوندم فقط برام 20 سال وضو بگیرید
poria
[!] شبا یه پارچ آب خالی بالا سرش میذاشته و می خوابیده ازش می پرسن آخه خنگ چرا اینجوری می کنی؟ میگه : خوب یه موقع نصفه شب از خواب پا پیشم می بینم تشنم نیست .. اونوقت چیکار کنم؟
امید
زن عشق می كارد و كینه درو می كند ...
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.
می تواند تنها یك همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!
در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...؟
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد
شریعتی
poria
یه روز یه [!] یه چراغ جادو پیدا میکنه، دست میکشه روش؛ غولش در میاد و میگه: دو تا آرزو بکن. مرده میگه: یه نوشابه خنک میخوام که هیچ وقت تموم نشه. غوله بهش میده. مرده یه کم میخوره؛ میگه: به به! چقدر خنکه! یکی دیگه هم بده