یافتن پست: #را

zahra
zahra
[!] و تهرونیه دعواشون میشه، میبرنشون کلانتری. افسرنگهبان از تهرونیه میپرسه: اسمت چیه؟ یارو با بیخیالی میگه: فِری... افسره حسابی چپ و راستش میکنه، میگه: بی پدر فکر کردی اینجا خونه خالست خودمونی شدی؟ گفتم اسمت چیه؟ تهرونیه که حساب دستش اومده بوده میگه: فریدون قربان! افسره برمی‌گرده به [!] میگه اسم توچیه؟! [!] اسمش قلی بوده، یکم فکر میکنه بعد با ترس جواب میده: قولیدون!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 23:42
+6
-1
kiss
kiss
سال هاست که بر چوبه تیر باران زندگی آویزانم ،افسوس از شلیک خبری نیست !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 23:40
+3
kiss
kiss
صدای پای تو که میروی /صدای پای مرگ که می آید /دیگر هیچ چیزی را نمی شنوم ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 23:29
+1
مهسا
مهسا
اصلا میدونید پسرا فقط 3 ثانیه طول میکشه تا عاشق بشن؟!
ثانیه اول: اووووووووف نیگاش کن
ثانیه دوم: صداشم که بامزست بی شرف
ثانیه سوم: من عاشقش شدم {-15-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 22:57
+6
مهسا
مهسا
تو صف دستشويي ميكم: آقايون اگه ممكنه من بدون صف برم داخل كارم اضطراريه!
يكي ميگه:سرپاييه؟
ميگم:پ ن پ! ميخوام برم توبستري شم !!!{-20-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 22:51
+4
zahra
zahra
پاهایم را که درون آب میزنم, ماهی ها جمع میشوند! … شاید این ها هم فهمیده اند, عمری “طعمهء روزگار” بوده ام …!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 22:47
+5
zahra
zahra
در باز می شود سری برمیگردد کسی نیست و ماجرا هر شب تکرار می شود باد با خاطره ات همبازیم شده ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 22:45
+3
مهسا
مهسا
٣تا اُسکول دير به قطار ميرسن دنبال قطار ميدون ، ٢تاشون با هر بدبختى سوار ميشن ، سومى نمیرسه شروع ميكنه به خنديدن
ميگن: چرا ميخندى؟
ميگه: آخه اون ٢ تا واسه بدرقه من اومده بودن !!!{-11-}{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 22:44
+6
عسل ایرانی
عسل ایرانی
دل‌ من محکمه‌ایست که به من می‌گوید:
همه را دوست بدار،
به همه خوبی‌ کن،
و اگر بد دیدی،
دل‌ به دریای محبت بزن و بخشش کن...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 22:21
+9
مهسا
مهسا
با گفتن : “عزیزم جایت خالیست”

نه جای من پر می شود و نه از عمق شادی هایت کمتر

فقط دلخوش می شوم که هنوز بود و نبودم برایت مهم است . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 21:55
+9

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ