یافتن پست: #را

مهسا
مهسا
عمری گذشت تا باورمان شد ...

آنچه را که باد می برد ما بودیم

نه خاطرات ما ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:53
+6
ronak
ronak
آینه هایم شوم شدند

کی می شود عکس تو را در آینه ام ببینم؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:50
+6
مهسا
مهسا
غصه مــــرا خورد ...
وقتی دیدم دست به سینه ایستادی ...!
تمام راه را ، برای اغوشــــــت دویـــــــــده بودم ....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:49
+6
مهسا
مهسا
گـــاهی بـاید به دور خـود یک دیــوار تنهایی کشید
نـه بـرای اینکه دیگران را از خـودت دور کنی
بلکـه بـرای اینکه ببینی
بــرای چه کســـانی اهمیت داری
کــه این دیوار را بشکنند...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:48
+5
ronak
ronak
روی قلبی نوشته بودن شکستنی است ؛ مواظب باشید !!!
ولی من روی قلبم نوشتم شکسته است ، راحت باشید !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:46
+5
مهسا
مهسا
مرا به كدامین راه میبرد این دل ؟

دلم نگاه می خواهد

نگاهی از سر شوق که از آن طرف چهاراه

آمدنم را بنگرد . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:46
+5
ronak
ronak
این عشق برای من هیچ نداشت ، اما گلهای بالشم را “باغبان ” خوبی بود اشک های هر شب من .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:45
+5
zahra
zahra
ما دوچشم داریم تا ببینیم . دو دست داریم تا نگه داریم . دو پا داریم تا قدم بزنیم . تو گوش داریم تا بشنویم . اما چرا فقط یک قلب داریم ؟ چون آن قلب دیگر به کس دیگری داده شده تا ما اورا پیدا کنیم تا بتوانیم عشق بورزیم و عشق ورزیده شویم ..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:44
+4
مهسا
مهسا
انهایی که با من و شما راه نمی ایند
برای دیگران می دوند . . .
{-15-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:43
+4
مهسا
مهسا
تنهاییم را با کسی قسمت نخواهم کرد.
یک بار قسمت کردم
چندین برابر شد...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:41
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ