یافتن پست: #را

aB'Bas S
aB'Bas S
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است. عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 12:55
+3
aB'Bas S
aB'Bas S
وقتی که گریم میگره دلم میگه مبارکه ، قدر اشکاتو بدون هنوز چشات بی کلکه! وقت ی که گریم میگره یه آسون بارونی ام اما به کی بگم خدا من تو دلم زندونی ام، سرمو بالا میگیرم کسی جوابم نمیده ، خیلی شباس یه رهگذر به گریه هام نخندیده ؛ چه روز روزگاریه منو یه دنیا بی کسی ، شدم یه مشت خاطره یه کوره دل واپسی، میخوام تلاقی نکنم حرمت دل را میشکنم دارن به جرم سادگیم چوب حراجم میزنند!!!! تو این ولایت غریب دل مرده ها عزیز ترن حتی تو عشق ادماست قلب های سنگی بخرن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 12:54
+4
صنم
صنم
بگذاريد ميان با هم بودنتان فضايي و فاصله اي باشد با يکديگر بخوانيد برقصيد و شادمان باشيد اما بگذاريد هر يک از شما تنها باشد ... در کنار هم بمانيد اما نه چسبيده به هم به يکديگر عشق بورزيد اما عشق را به بند نکشيد...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 12:52
+4
aB'Bas S
aB'Bas S
غضنفر تو هواپیما تفنگشو میذاره رو مخ خلبان و میگه:از همینجا صاف میری بندرعباس خلبانه میگه:حالا چرا بندرعباس؟ میگه :آخه دوستم قراره از اونجا قاچاقی ببردم دوبی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 12:34
+4
aB'Bas S
aB'Bas S
غضنفر تراکتور مخره بلد نیست خاموشش کنه میبندتش به درخت!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 12:29
+4
رضا
رضا
به صد رسیده بودی چشم بسته گرچه قرار ما یک بازی ساده بود نیامدی بگردی و شاید از هزار هم گذشته بودی من پشت درختها زرد می شدم و دیگر خیال پیدا شدن از سرم پرید. من به شکل ساده ای من هستم. اگر این جا نیستم, گم نشده ام. به سادگی فراموش شده ام. … همین.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 12:24
+3
رضا
رضا
من از دلواپسی های غریب زندگی دلواپسی دارم و کسی باور نمیدارد که من تنهاترین تنهای این تنهاترین شهرم تنم بوی علف های غروب جمعه را دارد دلم میخواهد از تنهاترین شهر خدا یک قصه بنویسم و یا یک تابلوی ساده که قسمت را در آن آبی کنم حرف دلم را سبز و این دنیای تنهایی بماند یادگار خستگی هایم و میدانم که هر چشمی نخواهد دید شهر رنگی من را چرا که شهر من یک شهر نقاشی است...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 12:09
+4
zahra
zahra
عربه میره داروخونه میگه:‌ ولک هزار تا میخ داری؟! یارو میگه: ‌نه. دوباره فردا میاد میگه: ولک هزار تا میخ داری؟! باز یارو میگه: نه برادر، ‌اینجا داروخونس، میخ فروشی که نیست! هی چند روز این اتفاق میفته، یارو با خودش میگه:‌ بگذار برم هزار تا میخ بخرم‌،‌ یه سود حسابی بکنم. فرداش دوباره عربه میاد میگه:‌ ولک هزار تا میخ داری؟! یارو میگه:‌ آره، 3 تا کارتون میخ می‌گذاره جلو عربه... عربه یک نگاه می‌کنه میگه::‌اََاَ....ه! ولک توچقدر میخ داری!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 12:02
+7
aB'Bas S
aB'Bas S
رفتم دم مغازه به فروشنده می گم قرص پشه داری؟ می گه واسه کشتنش می خوای؟ پـَـ نه پَــ، برای سردردش می خوام!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 11:35
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ