یافتن پست: #را

مهسا
مهسا
چه قدر تلخ است پس از سالها انتظار نیمه گم شده ات را کامل بیابی…
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 04:50
+2
مهسا
مهسا
ارزان تـر از آنچــه فکرش را بکنی بودی ؛ امـــا برای من ... گران تمــام شدی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 04:49
+2
مهسا
مهسا
همــﮧ چیـز آرام اســت دل مــن استثنـــاســت ...!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 04:45
+2
مهسا
مهسا
فـرهنـگ لـغـتهــا نـیـاز بـه ویــرایــش دارند بـرای مـعنی دلـتـنـگی احتیـاج بــه ایــنهــمـه کـلمه نــیـســت, دلتنـگی یــعنـــی تـــو .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 04:40
+2
مهسا
مهسا
خــــــــــــــــــــــداوندا !!! به دل نگیر اگر گاهی" زبانم " از شُکر َت باز می ایستد!!! تقصیری ندارد... قاصر است ؛کم می آورد در برابر ِ بزرگی ات ... لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت!!! ... در دلم امّا همیشه ... ذکر ِ خیر َت جاریست...{-17-}{-17-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 04:38
+1
عسل ایرانی
عسل ایرانی
می گویند حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی میساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند. پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه! کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت: چوب بیاورید! کارگر بیاورید! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر...!!! و مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟!! مدتی طول کشید تا پیرزن گفت: بله! درست شد!!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت... کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند ؟! معمار گفت: اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم... این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 03:25
+6
ronak
ronak
بعضیا چرا هی دوست دارن قضیه رو پیچیده اش کنن...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 01:43
+4
ronak
ronak
عاقبت دخترایی که هی لباشونو غنچه میکنن...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 01:42
+4
sara
sara
ما میترسیم اونی که دوس داریمو از دست بدیم ، به خاطر همین اینقد کارای احمقانه انجام میدیم که زودتر از دستش میدیم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 01:31
+7
ronak
ronak
شب امتحان-خوابگاه دخترا : صدای هق هق و گریه.................... شب امتحان-خوابگاه پسرا ( ساعت 5 صبح ): سرباز گیشنیز سره !!! {-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 01:18
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ