محـــکم تر از آنم که برای تنــها نــبودنم آنچه را که اســـمش را غــرور گذاشته ام برایت بــه زمیـــن بکوبــم احـســاس من قیمتــی داشــت که تو برای پرداخــت آن فقیــــر بودی...
تبلیغ 2 سال دیگه ی کانون فرهنگی آموزش . . . . ... ... . . . نفر سوم کنکور دکتری : من از دوران جنینی در کانون ثبت نام کردم ! نفر دوم کنکور دکتری : قبل از ازدواج پدر مادرم در کانون ثبت نام کردم ! نفر اول کنکور دکتری : من از موقعی که موز بودم در کانـــون ثبت نام کردم
فيلسوف آلماني مي گويد: انسان موجود عجيبي است! اگر به او بگوييد در آسمان يكصد ميليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بي چون و چرا مي پذيرد اما اگر در پاركي ببيند روي نيمكتي نوشته اند: رنگي نشويد, فورا انگشت خود را به نيمكت مي كشد تا مطمئن شود
خوشحال بزگشتم خونه میگم:بابا کار پیدا کردم. میگه: کجا ؟ میگم: موزه ی ملی میگه به عنوان کارمند؟ پـَـــ نــه پـَـــ به عنوان قالیچه ی دوران اسکندر مقدونی
یک دانشجوی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد . . . اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت "اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن. . . ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد. . . چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!! . . نتیجه اخلاقی این ماجرا. . . . . . . . . . . . . پسرهای دانشجو هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند.!!به بخت خود پشت نکنید و جواب بله رو همون اول بدید !!