یافتن پست: #را

ebrahim
ebrahim
دکترا میرن دیوونه خونه تست بگیرن از دیوونه ها، آهنگ میذارن میبینن همه اومدن وسط ولی یه نفر سز جاش نشسته. پیش خودشون میگن دمش گرم این آدم شده، بهش میگن:تو چرا نمی رقصی؟ دیوونه میگه:آخه من عروسم...!!!!!!!!!!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 00:57
+3
ebrahim
ebrahim
آخرش نفهميدم اين زنگ پرورشي براي چي بود ؟؟ هميشه هم ميگفتن براي معلمتون مشكل پيش اومده ، گفته نمياد
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 00:56
+2
ebrahim
ebrahim
عمــه ی آقای مخابرات اعلام کرد اینترنت ملی هیچ ربطی به اون نداره .. خواهشــــا این همه باهاش ماه عسل نرین ..!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 00:55
+1
mohammad
mohammad
به طرف ایستگاه تاکسی ها رو نشون دادم . میگه : اینا تاکسی اند ؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ نمایندگی سیار ایرانسله
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 00:37
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
پرسيدم هنگام غروب خورشيد چرا زرد رنگ است؟گفت :از بيم جدايي گفتم عشق چيست ؟گفت آتش است،گفتم مگر ديده اي ؟گفت نه،در آن سوخته ام
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 21:52
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
وقتي دلم تنگه ميرم پشته ابرا زار ميزنم.پس يادت باشه هر وقت بارون رو ديدي بدون دلم واسط تنگ شده يادش به خير وقتي به دنيا امدم اونقدر شوکه شدم که تا دوساعت گريه ميکردم و تا دو سال نتونستم حرف بزنم شايد کسي رو که با تو خنديده فراموش کني...اماکسي رو که با تو اشک ريخته هرگز! شبي پرسيدمش با بي قراري ***به غير از من كسي را دوست داري ز چشمش اشك شد از شرم جاری***ميان گريه هايش گفت آری
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 21:51
hamid tsh
hamid tsh
به دوستم ميگم من عاشق اين ماشين شاسي بلندام ... ميگه منظورت پرادو و رونيزو ايناست؟ پَ نه پَ منظورم كاميونو تراكتورو ايناست !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 21:45
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
باز هم براي تو مي نويسم ،براي تو و براي قلبي كه براي تو مي زنه،دوست دارم برات بنويسم.دوست دارم كه بيشتر بدوني چقدر دوستت دارمولي كجاست حروفي براي نوشتن از تو؟اي عزيز تراز جان من ..من كلماتم را در وجود تو جاگذاشتم .تنهايي بگو چگونه اسمت را بنويسم ؟وقتي اشك نمي گذارد. اسمت را به همراه ستاره مي نويسم چون مرا به ياد شبهاي تار عشق مي اندازد.بگو چگونه درك كنم لحظات عاشقي را؟بگو چگونه بعد از اين تحمل كنم لحظات تنهايي را؟ با نوشتن لحظات تنهايي گريه ام مي گيرد چه برسد به ........؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:55
رضا
رضا
خداحافظ گل نازم،کاشکی مهربون نبودی میدونم سخته جدایی،آخه عادت کرده بودی بعد من خودم میدونم،..................
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:41
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
كاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گياهی بودم چو بر آنجا گذرت می افتاد بسراپای تو لب می سودم كاش چون نای شبان می خواندم بنوای دل ديوانه تو خفته بر هودج مواج نسيم می گذشتم ز در خانه تو ... كــاش چون ياد دل انگيز زنــی می خزيدم به دلـت پر تشويش نــاگهان چشــم ترا می ديدم خــيره بر جلوه زيبائی خويش كــاش در بســتر تنهائــی تو پيكرم شمع گنه می افروخت ريشــه زهــد تو و حسرت من زين گنه كاری شيرين می سوخت كاش از شاخه سرسبز حيات گــل انــدوه مــرا مــی چيــدی كاش در شعر من ای مايه عمر شعلــه راز مـــرا می ديــــدی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:27

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ