یافتن پست: #رفته

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺍﮔﺮ ﻣﺪﺗﯽ ﻫﺴﺖ ﻓﻮﺵ ﻫﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪ ﯾﺎﺩ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ ﺍﯾﺪ
ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﻓﺤﺎﺷﯽ ﺑﺮﻭﺯ ﻭ ﺁﭘﺪﯾﺖ ﻧﯿﺴﺘﯿﺪ
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﭽﻪ 4-5 ﺳﺎﻟﻪ ﺩﻋﻮﺍ ﮐﻨﯿﺪ
دیدگاه  •   •   •  1393/09/8 - 15:19
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مورد داشتیم یارو رفته دبی سوار تاکسی شده
وقتی نزدیک مقصد میرسه نمیدونسته
چطوری به عربی بگه من همینجا پیاده میشم
به راننده میگه :
داداش.... صدق الله العلی العظیم
دیدگاه  •   •   •  1393/09/8 - 15:15
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مامانم اومده میگه سرویس بهداشتی رو الان جرم گیری کردم و برقش انداختم
ببینم یه نفر رفته دسشویی قلم پاشو می شکنم
هیچی دیگه داریم الان دسته جمعی از توالت مسجد محل برمیگردیم:|
دیدگاه  •   •   •  1393/09/5 - 15:45
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺒﯽ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺗﻮﯼ ﺗﺨﺘﻢ ﺟﻮ ﻣﻌﻨﻮﯾﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ
ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺪﺍﻳﺎ :
" ﺑﮕﻴﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻫﺮ ﺍﻧﭽﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ "
ﻧﺪﺍ ﺁﻣﺪ :
ﮔﻮﺷﯿﺘﻮ ﺑﺪﻩ !!!
ﺳﺮﯾﻊ ﭘﺘﻮ ﺭﻭ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﺭﻭﻡ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺧُﺮﺭﺭﺭﺭﺭ ﭘﻮﻓﻔﻔﻔﻔﻒ !!!
ﻣﺠﺪﺩﻥ ﻧﺪﺍ ﺁﻣﺪ :
ﺩﯾﮕﻪ ﺯﺭ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻧﺰﻧﯿﺎ
دیدگاه  •   •   •  1393/09/5 - 13:28
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/08/30 - 15:46
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعد از یه بحث طولانی ﺩﻭﺗﺎ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﻣﺸﺖ ﮐﺮﺩ ﺟﻠﻮﻡ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺍﮔﻪ ﺑﮕﯽ ﮔﻞ ﮐﺪﻭﻣﻪ ﻣﯿﻤﻮﻧﻢ !!!...
ﭼﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺳﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ ...
ﺗﺮﺱِ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﻣﻮ ﻓﺮﺍﮔﺮﻓﺘﻪ
ﺑﻮﺩ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﺍﺩﻧﺶ ﻣﺤﮑﻢ ﺯﺩﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺳﺖ
ﭼﭙﺶ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ !!!...
ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ... گل ﺑﻮﺩ،،،
ﺍﺷﮑ شوق ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ ﺭﻭﻭ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﻡ ...
ﺣﻮﺍﺳﺶ ﻧﺒﻮﺩ؛ﻭﻗﺘﯿﮑﻪ ﺑﺎﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺍﺷﮑﻤﻮ
ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ
ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ : ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻫﻢ گل ﺑﻮﺩ!
(ﺁﻧﮑﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑماند؛ﺑرای ماندن هركاری میكند)
5 دیدگاه  •   •   •  1393/08/28 - 20:35
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
امریکاییه داشته تو رودخونه غرق میشده هی داد میزده help me یارو از اونجا رد میشده میگه احمق جون اگه جای کلاس زبان کلاس شنا رفته بودی الان غرق نمیشدی
دیدگاه  •   •   •  1393/08/28 - 19:29
+2
محمد
محمد

از دشت پربلا و مکانش که بگذریم

از ظهر داغ و بحث زمانش که بگذریم

یک راست می رسیم به طفل سه ساله ای
از انحنای قد کمانش که بگذریم

از گم شدن میان بیابان کربلا
یا از به لب رسیدن جانش که بگذریم

تازه به زخم های کف پاش می رسیم
از زخم های گوش و دهانش که بگذریم

حتی زنان شام به حالش گریستند
از حال عمه ی نگرانش که بگذریم

خیلی نگاه حرمله آزار می دهد
از خاطرات تیر و کمانش که بگذریم

با روضه ی کشیده ی گوشش چه می کنند
از گوشواره های گرانش که بگذریم

دروازه کودکان بدی داشت لااقل
از ازدحام پیر و جوانش که بگذریم

در مجلس یزید زبانش گرفته بود
از حرف های سخت و بیانش که بگذریم

حالا به گریه کردن غساله می رسیم
از دستهای زجر و توانش که بگذریم...

دیدگاه  •   •   •  1393/08/12 - 17:45
+7
TiNa
TiNa
دیشب اومدم خونتون نبودی راستشو بگو کجا رفته بودی {-7-}
3 دیدگاه  •   •   •  1393/08/10 - 13:09
+7

دختر بچه ای که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود ، روی ساحل نوشت ، دریا دزد است


مردی که از دریا ماهی گرفته بود، روی ساحل نوشت


 دریا سخاوتمندترین سفره ی هستی است



حقیقتی وجود ندارد، هر چه هست فقط تفسیر است

1 دیدگاه  •   •   •  1393/08/7 - 19:57
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ