چقدر اینجا خلوت شده یه روزی اینجا پر بود از بچه های باصفا که تا پست میذاشتی نخونده لایک میشد ولی الان هر کس واسه خودش گروه زده و بچه ها توی گروه خودشونن فقط .چقدر دلم گرفت یادش بخیر به محض اینکه آنلاین میشدی آرش محمد مهدی کارلو دکتر عزیز آسیه و بهاره سامان و....................آن بودن یه زمانی همه جمع بودن توی گروه کارلو..........ای بابا انگار خاک مرده پاشیدن اینجا
یادمه توی کتاب دوران مدرسه یه شعر از سهیل محمودی بود که با این مصرع شروع میشد :دلم شکسته تر از شیشه های شهرشماست.. حالاهم وضعیت دلها شبیه شیشه های شهره... دوجداره، ضدصدا، بدون انتقال حرارت و گاهی مشجر و یکطرفه
ازکسانی که همه چیز را محاسبه می کنند بترس وهرگز قلبت را در اختیار آنها نگذار آنها حساب عشقی که نثار تو می کنند را نیز دارند و روزی آن را با تو تسویه میکنند!
کنارم که هستی زمان هم مثل من دستپاچه میشود عقربه ها دوتا یکی میپرند اما همین که میروی… تاوان دستپاچگی های ساعت را هم من باید بدهم جانم را میگیرند ثانیه های بی تو……