یافتن پست: #رو

sara
sara
آقای روحـــــــانی ... خواهش میکنم ...
.
.
.
.
... .
..
..
.
.
.
.
.
..
با دوست دختر آرمین 2afm هم صحبت کنین برگرده :| این بچه مُرد بس که زار زد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 09:10
+4
saman
saman
در CARLO
تو را از من گرفتند ...

و حالا لحظه هاي من ،

گرفتار سکوتي سرد و سنگينند

و چشمانم که تا ديروز

به عشقت مي درخشيدند ،

نمي داني چه غمگينند ،

برايم چشم هاي تو ،

چراغ روشن شب بود ،

نمي دانم چه خواهد شد .

پر از دلشوره ام ...

بي تاب و دلگيرم ...

کجا ماندي که من بي تو

هزاران بار در هر لحظه مي ميرم ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 09:05
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
@saeed-rezakhani
خوش اومدی دلمون واست تنگ شده بود {-7-}{-35-}{-41-}
7 دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 02:25
+5
MiSs Roya
MiSs Roya
خــــدایـــــا ...

هیـــــچ تنهـــــایــــی رو اونقـــــدر تنهـــــا نکــن

کــه بــه هــــر بـــی لیــاقتــــی بگــــه :

عشقــــــم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 01:51
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
خدایا به ما که مخاطب خاص ندادی حداقل رفقامون که دارن ازشون بگیر جیگر ما رو خنک کن ...{-33-}
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 01:42
+5
MiSs Roya
MiSs Roya
خدایـــا !!!
به بزرگیـــــت قســـم.....
توعکس های دست جمعی,....
جای هیچ پدر_مـــــادری رو خــالی نذار...

آمــــــــــــــــــــــــــــــــــین
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 01:31
+2
MiSs Roya
MiSs Roya
سه حرفيست
با عين شروع ميشود
با چشمی که ميسوزد و
قلبی که
تاپ تاپ
جدول ناتمام
در خاطره ای تلخ و شيرين
حل ميشوم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 01:02
+1
MiSs Roya
MiSs Roya
بدون من...
دیدی که سخــــت نیســـــت
تنها بدون مــــــــــن ؟!
دیدی که صبح شد
شب ها بدون مـــــــــن !
این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…
فرقی نمی کند
با مــــــن …بدون مــــــن…
دیــــــروز گر چه ســـــــخت
امروزم هم گذشت …!
طوری نمی شود
فردا بدون من
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 00:43
+1
hosein
hosein
یه دختر و پسر که روزی همدیگر را باتمام وجود دوست داشتن ، بعد از پایان ملاقاتشون با هم سوار یه ماشین شدند و آروم کنار هم نشستن ... دخترمیخواست چیزی را به پسر بگه ، ولی روش نمیشد ..!پسر هم کاغذی را آماده کرده بود که چیزی را که نمیتوانست به دختر بگوید در آن نوشته شده بود ...پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیک میشه، کاغذ را به دختر داد ..دختر هم از این فرصت استفاده کرد و حرفش را به پسر گفت که شاید پس از پایان حرفش پسر از ماشین پیاده بشه و دیگه اون را نبینه ...دختر قبل از این که نامهی پسر را بخواند ، به اون گفت :دیگه از اون خسته شده ، دیگه مثل گذشته عشقش را نسبت به اون از دست داده و الان پسر پیدا شده که بهتر از اونه ..!پسر در حالی که بغض تو گلوش بود و اشک توی چشماش جمع شده بود ، با ناراحتی از ماشین پیاده شد............در همین حال ماشینی به پسر زد و پسردرجا مــُـرد ..دختر که با تمام وجود در حال گریه بود ، یاد کاغذی افتاد که پسر بهش داده بود!وقتی کاغذ رو باز کرد پسر نوشته بود:....

اگــه یــه روز تــرکــم کـنــی میــمیــرم......
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 00:37
+2
MiSs Roya
MiSs Roya
وقتی بچه هایی رو میبنیم که انواع اسباب بازیهای متنوع دارن و نمیدونن با کدومش بازی کنن ؛ یادمون نره کم نیستن بچه هایی که با آشغالهای ما؛ چیزی درست میکنن و خودشونو با اون سرگرم میکنن ♥ ♥ ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 00:29
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ