یافتن پست: #رو

mahdi
mahdi
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 15:39
+8
saman
saman
در CARLO
معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟
فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )
دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن... اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه... اونوقت...
اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...
اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم...
معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد...
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/15 - 15:37]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 15:36
+4
فکل مکل
فکل مکل
سلام علیک تو همه{-41-}{-41-}{-41-}{-41-}





من بعد از یه سال و دو ماه دوباره برگشتم{-49-}{-49-}{-16-}{-16-}{-28-}{-27-}{-33-}{-39-}{-45-}{-40-}{-52-}{-57-}{-51-}{-50-}{-55-}{-55-}{-49-}{-43-}{-37-}{-25-}{-19-}{-13-}{-7-}{-59-}{-60-}{-48-}{-42-}{-36-}{-30-}{-24-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-12-}{-6-}{-5-}{-11-}{-10-}
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 15:14
+9
saman
saman
در CARLO
من که پشت پا زدم به هرچه هست ونیست تا که کام او زعشق خود روا کنم لعنت خدا بمن اگر بجز جفا زین سپس به عاشقان باوفا کنم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 14:54
+3
saman
saman
در CARLO
من که پشت پا زدم به هرچه هست ونیست تا که کام او زعشق خود روا کنم لعنت خدا بمن اگر بجز جفا زین سپس به عاشقان باوفا کنم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 14:18
+4
saman
saman
در CARLO
داني اولين بوسه جهان چگونه کشف شد؟ در زمان هاي بسيار قديم زن و مردي پينه دوز يک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مر دستهايش به کار بود، تکه نخي را با دندان کند، به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز. زن هم دست هايش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب هاي مرد بردارد، ديد دستش بند است، گفت چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. شيرين بود. ادامه دادن
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/15 - 13:54]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 13:54
+3
mohamad
mohamad
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 13:40
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دوستای خوب پاتوقی
نظر سنجی دوم شرو شده ها......نمیخاید شرکت کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟
[لینک]
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 13:33
+10
saman
saman
در CARLO
در مرز نگاه من از هرسو ديوارها بلند، ديوارها بلند، چون نوميدي بلندند. ايا درون هر ديوار سعادتي هست وسعادتمندي و حسادتي؟- که چشم اندازها از اين گونه مشبکند و ديوارها ونگاه در دور دست هاي نوميدي ديدار مي کنند، و آسمان زنداني است از بلور؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 12:51
+3
mohammadreza
mohammadreza
شعری از مازیار فلاحی - عکس یادگاری

دل ديوونم از تو، تنها نشونم از تو
يه عکس يادگاري، که خودتم نداري
شده رفيق شبهام، وقتي که خيلي تنهام
ميگيرمش روبرو، بازم ميشي آرزو
وقتي تورو ندارم، وقتي که بيقرارم
چشامو باز ميبندم، شايد بياي کنارم

دل ديوونم از تو، تنها نشونم از تو
يه عکس يادگاري، که خودتم نداري
شده رفيق شبها، وقتي که خيلي تنهام
ميگيرمش روبرو، واسم ميشي آرزو

داره بارون ميباره، اما چه فايده داره
وقتي تورو ندارم، که بشيني کنارم
چشامو باز ميبندم، به گريه هام ميخندم
تورو صدا ميزنم، شايد بياي ديدنم.

يه عکس يادگاري، شده رفيق شبها
ميگيرمش روبرو، وقتي که خيلي تنهام
چشامو باز ميبندم، به گريه هام ميخندم
رفيق خستگي ها، باز به تو دل ميبندم
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 12:20
+5
-1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ