یافتن پست: #رو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پسر عمه زا : من انقدر دوس دارم که قاشق میبودم
آقای مجری : آخی ، چرا ؟
پسر عمه زا : برای اینکه این قاشق تو هر ظرفی میره ، همه ی غذا ها رو میچشه ، به هیچ غذایی نه نمیگه ، تو عسل میره ، تو مربا میره ، تو خورشت میره ...
آقای مجری : خب هم کاسه خوبه ، هم بشقاب خوبه ، هم لیوان خوبه ، هم قاشق خوبه ، هم چنگال
پسر عمه زا : آقای مجری , چنگال برای خاروندن خوبه !!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/3 - 19:20
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از فانتزی های من اینه که بازیکن فوتبال بشم
اونوقت دعوت بشم به تیم ملی
بعدش توی یه بازی حساس در حالی که بازی مساوی هست من مثل سوباسا ازارا(اوزارا-عزارا-اضارا-عظارا) توپ رو از وسط زمین شوت کنم به طرف دروازه بعد توپه بخوره توی شکم دروازه بان و دروازه بان همراه توپ بره به طرف دروازه و وقتی رسید به خط دروازه





((ادامه داستان در برنامه بعد))
دیدگاه  •   •   •  1392/04/3 - 19:12
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دختره واسه گربه ش پروفایل ساخته اسمشو گذاشته :"لوسی"
عکسشو up کرده بالاش نوشته میو میو ۴۸۷تا لایک خورده....
اونوقت پسره عکس طبیعت بکر مالزی رو گذاشته رو والش
فقط رفیقش کامنت گذاشته:
" میمون میری مالزی سوغات نمیاری؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/3 - 19:06
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری فکر امروزت باش به کجا می نگری زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه را می فهمی می شود مثل نسیم بال در بال پرستو بوسه بر قلب شقایق بزنیم :-*
دیدگاه  •   •   •  1392/04/3 - 19:03
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
آدم‌ها را باید از روی منت‌هایی که وسط دعوا سر آدم می‌گذارند شناخت
دیدگاه  •   •   •  1392/04/3 - 19:00
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
بخشی از سخنرانی مامانم برای تشویق بنده به اشتغال و كار در بیرون:

پسرم!دوره زمونه عوض شده،تو باید دستت تو جیب خودت باشه اصلا هم نترس!ان قدر بی شعور تر هم از تو هستن كه الان سركار میرن!
قیافه ی من <img src=(" title=":((" />((((
مامان به فكره من دارم؟؟؟؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/3 - 18:50
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عاقا من نمیدونم چه حکمتیه هروقت که من گشنمه فرق یخچالمون با کمد ، فقط چراغ توشه ! حالا کافیه من مریض بشم اشتهام کور بشه ، از تخم طوطی آمازونی بگیر تا شتر بریون در این گنجیده میشه ؛ ماه رمضون که دیگه هیچی اصن واویلاست … یخچاله ما داریم ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/3 - 18:44
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مدتیست

میشنوم ناقوس مرگم را

امروز هم

از همان روزهای

یک قدم مانده

به مرگ است

برای من

کلافه ام

این یک قدم

چقدر طولانی ست !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/3 - 16:56
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
همیشه تاریك می آیی
تكه ای از خوابم می ربایی
و آشفته ترین شب جهان را
در جانم می ریزی!
این گونه بی قرارم مكن !
یك بار با چراغ بیا
چیزی گزیده تر ازخوابم می یابی
رویاهایم
كه در پشت پلك هایم به تماشایت به خواب رفته اند.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/3 - 16:52
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیشب غذامون سوخت:(
[!] هم که انگار نه انگار :|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/3 - 16:47
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ