یافتن پست: #رو

milad
milad
tavajoh.......tavajoh
nazar sanji
kodom yekio esmesho mishe gozasht mard
khodaeesh sadeghane j bedin
az khanoma kodomo mipasandin?
6 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 21:06
+7
امید
امید
آیا میدانید اگر 5 صبح برید تنگه واشی بعد تو راه برگشت افسر 40تومان جریمتون کنه
بعد همون موقع برید رو یه سنگ ماشین خراب بشه و آتیش بگیره
3 ساعت منتظر یدک باشین
بعد بین راه ماشین یدک کش بنزین تموم کنه
بعد پنجره ی ماشین هم خراب بشه که تو راه کلی یخ بزنید
و همه ی ماشین ها راه رو پشت یه نیسان آبی باشن و کل جاده رو برعکس برید
ماشین هم تا خر خره پر آدم باشه (5تا از بچه های بیا تو یونی بودیم)
بعد که رسیدین تهران ماشین نباشه که برید خونه
و در آخر ساعت 2 شب برسید خونه
چه حالی میده..؟!{-7-}
پس آفرین به ما{-37-}
آخرین ویرایش توسط در [1391/01/15 - 20:38]
3 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 20:00
+6
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
بابام به مامانم سپرده جمعه ها هفت صبح بیدارش کنه … بگه امروز جمعه است ،{-16-}
بگیر بخواب … فک و فامیله داریم…؟؟؟{-18-}
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:55
+13
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
خدا رو شکر زمان شاه اینترنت نبود ، وگرنه بابابزرگامون میگفتن یادش بخیر زمان شاه اینترنت با سرعت خداتا میدادن دوزار
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:48
+11
Ali
Ali
در پشت هيچ در بسته اي ننشينيد تا روزي باز شود . راه کار ديگري جستجو کنيد و اگر نيافتيد همان در را بشکنيد
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:45
+4
امید
امید
شعر اول حمید مصدق گفته :
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت
بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:
من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
ادامه در دیدگاه
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:29
+12
امید
امید
آلبرت انیشتین :

دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ، این یک دقیقه برای تو مانند یک ساعت میگذرد . با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ، این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه میگذرد و این همان قانون نسبیت است
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:17
+3
امید
امید
حالا که رفته ای

پرنده ای آمده است

در حوالی همین باغ روبرو

هیچ نمی خواهد ،
فقط می گوید : کو کو ….:
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:13
+5
مهسا
مهسا
_____████ ____________
_____██████ ___________
____████████__________ ▌
___███____███_________ █
___██_______██__________▌
__███________█__________▌
__▌●█________█_________█
__███_______ █_________█
___██_______█________██
____________██_______██__▌
____█______██______███_ █
_____▌_____██_____████_█
__________███___█████_█_█
________███__██████__█_█
______███__████____██_█
_____███_█████_████_█
____████_██████_███_█__▌
___████_█ █__███ _█__██_▌
__█████_████_▌_█_███_▌
_█████_██___██___██_█
_█████_███████_███__█__██
_███_▌███___██____██_███
_███_▌█████___███__█__█
_████_▌▌___█__█_██████
__██████_████__▌_████
___█████_____████████
._=--███████████████
_=--=_-████████████

من دیگـــــه میرم رووزتــون خووش بابــــــای همگـــــــــی{-7-}{-26-}{-45-}{-21-}{-17-}{-35-}
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:04
+6
مهسا
مهسا
در اين شهر مردم صادقانه دروغ مي گويند و خالصانه به تو خيانت مي كنند . . . ! در اين شهر هر چه تنها تر باشي پـيـروزتـــــــري
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:01
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ