یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
[!] آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.
ببین اقا بهداد از وقت خوابت گذشته
1390/12/20 - 19:50اینقدر پرتاب نکن سقف اتاقم ترکید
نذار قهوه ای شی
البته رنگ قشنگیه بهت میاد.
مریم رنگ کار کیه منم میخواستم رنگ بزنم اتاق خونه خودمو
1390/12/20 - 19:55وقتی یکی بی جنبه باشه تو هر زمینه ای بی جنبس!!!!!
1390/12/20 - 19:56باید بدجوری جوابتو بدم اما به اندازه کافی کشیدی من داغ تازت نمیشم!
دوست هم ندارم فضای اینجا بهم بریزه پس نه جوابی میدم نه شوخی و نه دیگه کلمه ای توحین تحمل میکنم!
من بابات یا دوست پسرات نیستم هرچی بگی تحملت کنم!
END
باشه
1390/12/20 - 19:57بدو بابا بدو.
END
بهداد چی شده مریم میگی دختر شیطونه دیگه همشون اینطوری هستن
1390/12/20 - 19:59