یافتن پست: #رو

M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
شیث برگشت
3 دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 14:03
+4
zahra
zahra
غضنفر تو کیوسک تلفن بوده، بیرون که میاد ازش می‌پرسند سالمه؟ میگه: سالمه فقط آفتابه نداره !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 13:47
+5
-1
نیوشا
نیوشا
رکه تو کلیسا
نشسته بوده، یهو می‌بینه یه دختر خیلی میزون میاد تو. میدوه میره پشتِ یه
مجسمه قایم میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و میگه: ای خدا! تو به من
همه چی دادی، پول دادی، قیافه دادی، خانواده خوب دادی...فقط ازت یه چیز
دیگه میخوام..اونم یه شوهر خوبه ...یا حضرت مسیح‌! خودت کمکم کن! [!] از
پشت مجسمه میاد بیرون میگه: عیسی هل نده!‌ خودم میرم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 13:40
+8
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در MEETING S
بچه ها لایک گروه یادتوlن رفته هاااا
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 13:07
+6
parnian
parnian
لطفا دقت کنین بچه ها
چرا می گویند ” فیلسوف ” و نمی گویند ” گاوسوف ” ؟!
چرا می گویند ” پیراهن ” و نمی گویند ” جوان اهن ” ؟!
چرا می گویند ” اتوبوس ” و نمی گویند ” اتوماچ ” یا ” جاروبوس ” ؟!
چرا می گویند ” خداحافظ ” و نمی گویند ” خداسعدی ” ؟!
چرا می گویند ” اتومبیل ” و نمی گویند ” اتومکُلنگ ” ؟!
چرا می گویند ” ماشین ” و نمی گویند “شماشین ” ؟!
چرا به طراح چنین سوالاتی می گویند ” دیوانه ” و نمی گویند ” غول آنه ” !؟
3 دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 12:16
+6
parnian
parnian
دوستان عزیز توجه بفرمایین ....

وقتی فین میکنین وسط دستمال رو نگاه نکنین !!!!
کمتر گزارش شده که کسی مروارید فین کرده باشه! ... :
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 12:12
+4
سحر
سحر
دوستان شب خوب و آرومی داشته باشید..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 02:34
+2
سحر
سحر
زن و مرد جواني به محله جديدي اسبا‌ب‌ کشي کردند.
روز بعد، ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسايه‌اش در حال آويزان کردن
رخت‌هاي شسته است و گفت: «لباسها چندان تميز نيست. انگار نمي داند چه طور
لباس بشويد. احتمالا بايد پودر لباس‌ شويي بهتري بخرد.»
همسرش نگاهي کرد اما چيزي نگفت.
هربار که زن همسايه لباس‌هاي شسته‌اش را براي خشک شدن آويزان مي‌کرد زن
جوان همان حرف را تکرار مي‌کرد تا اينکه حدود يک ماه بعد، روزي از ديدن
لباس‌هاي تميز روي بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «ياد گرفته چطور لباس
بشويد. مانده‌ام که چه کسي درست لباس شستن را يادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بيدار شدم و پنجره‌هايمان را تميز کردم!»
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 02:25
+4
سحر
سحر
تا بوده ، همین بوده :

همیشه دلتنگ اونی هستیم که نیست و حوصله کسی رو نداریم که هست !

بعد شکایت می کنیم از تنهایی هامون ..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 02:14
+5
hadith
hadith
هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه فرصتی است برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راه پیش رو.... گاهی برای رسیدن باید نرفت...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 02:00
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ