یافتن پست: #رو

mina_z
mina_z
آن چنان صبورانه عاشقت شدم
و زیر درگاه خانه‌ات،
به انتظار گردش چشمانت نشسته‌ام
که نسیم هم حسودی می‌کند!
پیدا که می‌شوی
سرانگشتانم مست می‌شوند
سبز می‌شوند
من امشب
پروانه‌هایی را که
از دریچه‌های بارانی چشمانت پرواز کردند،
گردهم آوردم تا ببینند
که من دیوانه تو هستم
و چشم بسته کنار خیالت زندگی می‌کنم
@arash_fa
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 12:31
+1
سحر
سحر
@Malo0o0os خوش به حال آنکه قلبش مال توست

حال و روزش هر نفس، احوال توست

خوش به حال آنکه چشمانش تویی

آرزوهایش همه آمال توست
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 03:35
+5
حمید
حمید
در SMS
بازباران بي ترانه گريه هاي بي بهانه ميخورد برسقف قلبم

يادم آرد روي ماهت باورت شايد نباشدكه دلم تنگ است برايت
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 03:31
+3
حمید
حمید
در SMS
الهي ! من نه آنم؛كه ز فیض نگهت چشم بپوشم،

نه تو آنی كه گدا را ننوازي به نگاهی ؛ در اگرباز نگردد ،

نروم باز به جایی؛ پشت دیوار نشینم ، چو گدا برسرراهی؛

كس به غیر از تو نخواهم ، چه بخواهی چه نخواهی ؛

بازكن در،كه جز این خانه مرانیست پناهی" التماس دعايادمان باشد

شايد شبي آن چنان آرام گرفتيم که ديدار صبح فردا ممکن نشود،

پس به اميد فرداها محبت هايمان را ذخيره نکنيم.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 03:27
+3
سحر
سحر
پای از زمین برگیر و در غوغای هم آغوشی با نیلی بی انتهای آسمان، همراه ما باش، ما تو را تا صمیمی ترین رنگ خداوند، تا بلندترین آبی سیال، تا لمس لبخند مرطوب ابرهای مهربان، تا جریان بال های گشوده ی پرندگان، تا اوج آسمان، همراه خواهیم بود، با ما به پرواز درا تا خرامیدن از یاد ببری، @khalil
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 03:23
+4
مهسا
مهسا
@asall آتش روشن کردم و عهد کردم تا خاموش شدنش دعایت کنم ، میدانم به آنچه که می خواهی میرسی چرا که من هر بار یک هیزم به آتش اضافه می کنم ..{-35-}{-35-}{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 03:10
+4
مهسا
مهسا
هَــرکه مــی خــواهـی بـــاش ایـن عادت مُـــشتَــرک انسـان هــاســت تــــ ـــو نیــز ، روزی , ســاعـتی , لـَحظــه ای احــساس خـواهـی کـرد کـــه . هیــچکـَـس دوسـتت نَــدارد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 03:08
+3
مهسا
مهسا
به پیره مرده میگن ارزوت چیه .میگه کاش میشد زنارو مثل پول خورد کنی 60 ساله بدی سه تا 20ساله بگیری...{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 02:18
+3
سحر
سحر
جزوه امتحانی چیست ؟


جسمی است سمی که در اولین تماس با دستها یا حتی نگاه کردن در کوتاه ترین زمان ممکنه


انسان را به خوابی عمیق فرو می برد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 02:17
+2
مهسا
مهسا
اولین جلسه ی کلاس بود، استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند، رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد پرسید: واسه چی بارانه؟ دختر جواب داد: واسه اینکه روز تولدم بارون میومده ! برادر اهل دلی از ته کلاس گفت: خوبه اون روز آفتابی نبوده ..{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 02:17
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ