یافتن پست: #رو

امیرحسین
امیرحسین
اون شبی با دوستم رفته بودم رستوان.... روبروی تخت ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود،معلوم بود با هم دوست هستند،اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد.... قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست،دختره شروع کرد به آمار دادن،سرمو انداختم پایین....دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم. خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم،با نگاهش قبول کرد،بلند شدن ،پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخته ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت براش نوشته بودم . . . . . . . . . .خیـــــــلی پستی همین.....
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 22:27
+3
ronak
ronak
میگن یکی از سخت ترین عذابای جهنم اینه که همیشه غروب جمعه ست و تلویزیون هم همش داره 20:30 رو پخش میکنه .....:O بـهـــــشـــــت میـخــــــــــــــــوام <img src=(" title=":((" />(((((
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 22:20
+2
عسل ایرانی
عسل ایرانی
امروز صبح بعد از مدتها تصمیم گرفتم برم ورزش کنم! تیشرت نارنجی‌ مو پوشیدم و زدم بیرون. و حالا توجه شما رو به تیکه‌های ملت غیور ایران خصوصا پسرها گل جلب می‌کنم: نارنگی! کجا میری؟ پرتقال! بدو تا نخوردمت! هویج!مگه خرگوش دنبالت کرده؟ ته‌سیگار! فانتا! رفتگر!برو 9 شب بیا بابا! چی‌توز موتوری! سن ایچ و دیگر هیچ! لینا توپی!!انقدر جون نده بابا! اسمارتیز!بقیه دوستات کجان؟ بچه‌ها! بچه ها! گارفیلد!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 22:19
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
آدرس وبلاگمو واسه اد لیستم فرستادم یکی از بچه ها میگه یعنی بریم ببینیم؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ واسه اینکه حالمو بگیری برو یه گزارش تخلف رد کن برام وبلاگو ببندن
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:47
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
به دوستم شماره موبایلمو دادم میگه مال خودته؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ مال بغال سر کوچه س هروقت کار داشتی زنگ بزن میاد صدام می کنه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:44
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
پیک غذا آورده درو زدم دیدم خبری نشد پشت آیفون گفتم یعنی بیام پایین؟ گفت پـَـــ نــه پـَـــ درو وا کن من بیام بالا دور همی بخوریم اینجوری مزه نمیده
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:43
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دیشب دو جفت کتونی خریدم داداشم میگه جفتش مال خودته؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ چون تورو خیلی دوست دارم یکیشو واسه تو خریدم. صورتی رو بردار
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:43
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
به رئیسم میگم با من کاری ندارید؟ میگه میخوای بری؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ گفتم اگه صلاح می دونین اینجارو تی بکشم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:43
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
همکارم میگه نگرانم اینقد کار می کنی از پا بیفتی گفتم واسه اینکه زیاد می شینم؟ گفت پـَـــ نــه پـَـــ واسه اینکه از طلوع آفتاب تا غروب داری بیل میزنی میگم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:43
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
جمعه كوير بودم تو گوشيم ماسه رفته خراب شده ديروز بردم گارانتي ، ميگه گوشيتون خرابه؟ گفتم پَ ... گفت : خفه شو بي شخصيت ، بفرمااا بيــــرون آقاااا!!! گفتم ميخواستم بگم پـرت شدم رو رمل هاي كوير، احتمالا توش ماسه رفته باشه! طرف دوساعت عذر خواهي كرده ، ميگه پس آوردين درستش كنيم؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ مرگ مغزي شده آوردم اعضاي قابل اهداي سالمش رو بردارين
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:42
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ