یافتن پست: #رو

ronak
ronak
زندگی یک بازی درد آور است . زندگی یک اول بی آخر است زندگی کردیم اما باختیم . کاخ خود را روی دریا ساختیم لمس باید کرد این اندوه را . بر کمر باید کشید این کوه را زندگی را باهمین غمها خوش است . باهمین بیش و همین کمها خوش است زندگی را خوب باید ازمود . اهل صبرو غصه و اندوه بود
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 21:57
+7
sasan pool
sasan pool
دوستان یک سوال علمی فرهنگی آموزشی هنری تفریحی زیارتی .من سوم ماه دیگه امتحانم تموم میشه مسافرت غیر شمال که هواش به من نمیسازه کجا برم؟کرمانشاه هم زیاد رفتم چون شهر خودمون هست.
4 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 21:55
+6
sasan pool
sasan pool
بلاخره پرسپولیس برد هوررررررررااااااااااااااااااااااااااااا.خدا رو شکر باید این علیپور میاوردن نماز شکر بخونه.کاری که بلد نیست بکن توی فدراسیون فوتبال فقط همین کار بلد بکنه.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 21:44
+7
امیرحسین
امیرحسین
بچه های مقیم تهران ، چیزی شبیه زلزله متوجه نشدین ؟؟؟ چند دقیقه پیش ، حدود 8.40 !! یا من توهم زدم
16 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 21:12
+6
-1
رضا
رضا
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید : آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 20:59
+8
امیرحسین
امیرحسین
اول ترم...... 4 ماه وقت دارم درس بخونم آبان...... 3 ماه وقت دارم آذر...... 2 ماه وقت دارم دی..... هنوز چند هفته وقت دارم چند روز مونده به امتحان.... هنوز وقت هست واسه درس خوندن ... ... 2 روز مونده به امتحان.... فردا وقت دارم یک روز مونده به امتحان.... شب میشینم می خونم، این درس کاری نداره شب امتحان.... فردا صبح زود تمومش می کنم لحظاتی قبل از امتحان..... غلط کردم از ترم بعد درس می خونم!!! و این سیکل کماکان ادامه دارد.... :|
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 20:35
+8
ebrahim
ebrahim
فقط یه ایرانی میتونه بعد از چند روز کنگر خوردن و لنگر انداختن و استراحت وقتی پاش میرسه خونه خودش بگه آخیـــــــــــــــــش هیچ جا خونه خود آدم نمیشه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 20:18
+4
sasan pool
sasan pool
امروز رفتم بیرون با ماشینم بودم خانوم وسط خیابون پارک کرده بود گفتم خانوم شرمنده ببخشید میری کنار من رد بشم.بعد اینجوری میکنه زودتر اون تن لشتو تکون بده.چقدر لات بود .البته به من میخورد چون من هم همچین با ادب نیستم خلاصه قیافه خیلی ترسناکی داشت از من وزنش بیشتر بود خدا رحم کرد بیشتر ناراحت نشد و گرنه من میکشت.بلا به دور.خدا به داد شوهرش برسه.من برای شوهرش آرزو صبر میکنم.حالا از اینجا رفتم پمپ بنزین طرف با سطل آشغال سفید آمده بنزین میزنه تو رو خدا نگاه کن ببین چه وضعی اولش فکر کردم دوربین مخفی هستش بعد دیدم نه ترک موتور شد و رفت توی اتوبان رسالت شروع کرد گازیدن و رفتن.به استقبال مرگ می رفت بنده خدا.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 20:17
+3
رضا
رضا
عشق پیروزت کند بر خویشتن عشق آتش می زند در ما و من عشق را دریاب و خود را واگذار تا بیابی جانِ نو، خورشیدوار
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 20:15
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ