یافتن پست: #رو

رضا
رضا
بود بر شاخه هایم آخرین برگ تو پنداری که شب چشمم به خواب است ندانی این جزیره غرق آبست به حال گریه می خوانم خدا را به حال دوست می جویم شما را ...................
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 13:02
+3
رضا
رضا
گذر عمر طی شد این عمر تو دانی به چه سان ؟ پوچ و بس تند چنان باد دمان همه تقصیر من است این و خودم می دانم که نکردم فکری.............
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 12:41
+3
mina_z
mina_z
تركه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:‌ سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، مي‌پرسه: ببخشيد قربان، مي‌تونم بپرسم داريد چيكار مي‌كنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش مي‌كنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 12:21
+6
sasan pool
sasan pool
نمردیم یک 20 توی دانشگاه گرفتیم.آخرین بار که 20 گرفتم مال دوران راهنمایی بود.خوبه کامروا شدم ناکام از دنیا نمیرم.توی علامیه میزنن جوان کامروا. =))
دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 12:19
+4
سیمین
سیمین
وقتي کسي صادقانه بهت عشق هديه ميکند و تو پس ميزني منتظر باش تا قلبتو به کسي هديه کني و اون تو رو پس بزنه . .
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 11:59
+5
رضا
رضا
کنار هر قطره ی اشکم هزارتا خاطره دفنه انقدر خاطره داریم که گویی قدر یک قرنه گلو می سوزه از عشقت...........
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 11:56
+4
ronak
ronak
مگسی را كشتم نه به این جرم كه حیوان پلیدی است،بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یك به صد است طفل معصوم ، به دور سر من می چرخید به خیالش قندم، ای دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود... من به این جرم كه از یاد تو بیرونم كرد، آن مگس را كشتم... !
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 11:53
+3
رضا
رضا
مرگ من روزی فرا خواهد رسید...............
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 11:50
+1
سیمین
سیمین
ایستادگی کن تا روشن بمانی شمع های افتاده خاموش می شوند.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 11:26
+2
سیمین
سیمین
چون باد خواهد برد با خود روسری را از فصل ها تنها خزان را دوست دارم امشب که با هر بیت یاد تو می افتم بی شک تمام شاعران را دوست دارم در داستان رفتنم از شهر چشمت ... آن جا که می گفتی : ( بمان ) را دوست دارم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 11:08

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ