یافتن پست: #رو

محمد حسین هذبی
محمد حسین هذبی
دلگیرم از مرغهایی که دانه خوردنشان پیش ما بود و حالا برای دیگران تخم می گذارند...برو مرغ من اما می دانم بوی کباب شدنت روزی به مشامم میرسد
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:40
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
مامان بزرگم نذر کرده بود دانشگاه قبول بشم 30 جزء قرآن رو بخونه من دانشگاه قبول شدم 2 جزء بیشتر نخوند بهش میگم عزیز فقط 2 جزء خوندی که؟!! اونم میگه : اون رشته ای که تو قبول شدی 2 جزئشم زیادیه!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:34
+5
hamid tsh
hamid tsh
یه روز [!] رو میفرستن دنبال نخود سیاه، میره پیدا میکنه
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:23
+5
ebrahim
ebrahim
به خانومم میگم صبح تو شرکت وقتی نصف چایی رو خوردم متوجه شدم توش عنکبوت افتاده. خانمم : بقیشو که نخوردی؟ من : پـَـــ نــه پـَـــ بقیشو خوردم گفتم شاید منم اسپایدر من شم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:23
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دکتر به یارو میگه: دوتا خبر بد دارم. اولیش اینه که تو فقط بیست و چهار ساعت زنده می مونی. یارو میگه دومیش چیه؟ دومیش اینه که دیروز یادم رفت اینو بهت بگم!!!{-33-}{-33-}{-33-}{-18-}{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:03
+7
ebrahim
ebrahim
یارو دو ساعت داره خودپردازو انگولک میکنه تازه برگشته میگه شمام کار دارین ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــ وایستادیم اینجا بنیه و پشتکارِ شما رو سرلوحه زندگیمون قرار بدیم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:03
+3
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
@HoSseiN : باز جاي شكرش باقيه ماي كامپيوتر وكنترل پنل باز مي شن از همين جا از مسولين كمال تشكرو دارم !!!{-17-}{-15-}
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:02
+3
Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
دختري با ظاهري ساده از خيابان گذشت که پسري در پياده رو به او گفت: چطوري سيبیلو دختر خونسرد، تبسمي کرد و جواب داد:وقتي تو ابرو بر ميداري و مو رنگ ميکني و گوشواره ميندازي من سيبيل ميزارم تا جامعه احساس کمبود مرد نکند. {-7-}{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 23:59
+2
mina_z
mina_z
خانمه ۲۰۶ رو زده به تیر برق ، ماشین نصف شده ! به افسر میگه یعنی اشتباه از من بوده ؟ افسر : پـَـــ نــه پـَـــ علت حادثه خواب آلودگیه تیر چراغ بوده !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 23:59
+6
zahra
zahra
بابام زنگ زده میگه سند خونه رو بردار بیار ! بدو بدو دارم میرم پایین ، همسایمون دیده میگه این سند خونتونه ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ دفتر مشق بابامه یادش رفته ببره مدرسه ، خانم معلمشون دعواش کرده
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 23:52
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ