یافتن پست: #رو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اگه یه روز دختر دار بشم فقط یه چیزی بهش میگم...اونم اینه که :

دخترم!

همانند نارنگی نباش که با یک اشاره لخت شوی

همانند پرتقال باش که مجبور شوند برای جسمت چاقو بکشند!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 21:11
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 21:09
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

نمیدانم

چرا برای خانه هایشان

سقف می سازند!

این روزها

که مرد

بیرون از خانه خود را

خالی می کند

و زن

از کوچکترین راز های

اتاق خوابش

برای پسرک همسایه

داستان سرای می کند



#آزاد#

دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 20:57
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 20:52
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
ببين دخترخانوم
تو هرچقدرهم توزندگيت مغرورباشي
به يه نفر احتياج داري
يكي كه متوجه شه دستت روموقع آشپزي بريدي ونگران نگاهت كنه
يكي كه اجازه پوشيدن يه سري لباس هاروبهت نده
يكي كه رفتن به يه سري جاهاروقدغن كنه
ببين آقاپسر
يه قانوني هست كه ميگه:
توهرچقدرهم كه قوي باشي به يه نفراحتياج داري
يكي كه وقتي ازخستگي باجوراب خوابت ميبره اوناروازپات دربياره
يكي كه تومهموني برات ميوه پوست بگيره
يكي كه بهانه ي ازخواب بيدارشدنت باشه
پس خواهشا بهم احترام بذاريد
به قول شازده كوچولو:شايدروزي دلت اهلي يه نفرشد
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 20:51
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

روایت داریم

.

..

.



.

.

.

.

.

.

.



.

.

.



.

.

.

.



.

.

.

.

.

.

. داریم

.

.

.

.

.



.

.

.



.

.

.

شما هم داری؟



.

.

.

.

.

.



..

.



.

.



.

.

.

.

.

.

.

.

ماهم داریم عمرو میگم داریم پا نمیشده هه هه هه هه بیمزه و دیوونه هم خودتی

دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 20:27
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 20:23
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بـــﮧ بــآبـــآمــ مـیـگـمــ ...



بـابـــــــآ خـیـلـــے בوسـتـــ בآرمــ♥ ...



בَسـتـشـو گـذآشـتــــﮧ رو شُــونـــــﮧ هـــآمــ ...



مـیـگــــﮧ :









بـیــــآ בُوسـتــ ِ مَـعـمـولـــے بـــآشــیـم !!! ^_^







مــَــــــלּ :|



بـــآبـــآمــ :))))))



בوستــ ِ مـَـعمولـــے :|



בوســ پسـَـــرم :))))))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 19:57
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

تو یه پاساژ راه میرفتم که یهو خوردم به یه نفر و اون افتاد زمین



سریع رفتم بلندش کنم و گفتم واقعا عذرخواهی میکنم







وقتی دستشو گرفتم دیدم طرف از این مجسمه های مانکنی هست که جلوی مغازه میذارن :|



اطرافمو که نگاه کردم دیدم یه یارو داره بهم نگاه میکنه و یه لبخند تمسخر هم رو لباشه.







بهش گفتم خنده داره من فکر کردم آدمه.



یارو چیزی نگفت خوب که دقت کردم دیدم همونم یه مانکن دیگه است :|







کلا دیگه سرمو انداختم پایین زدم به چاک :))

دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 19:56
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 19:52
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ