یافتن پست: #زن

mina_z
mina_z
چندنفر داشتن میرفتن کوه، سرپرستشون (که از قضا لکنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع می‌کنه میگه: چ چ چ.... ملت اول یکم نگاش می‌کنن ببینن چی‌میخواد بگه،‌ بعد می‌بینن نمی‌تونه حرفش رو بزنه، بی‌خیال میشن و راه میافتن، این بابا هم همه مسیر همینجور هی ‌میگفته چ..چ..چ.. وقتی میرسن بالا میخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره میگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر یادم رفت! ملت میگن ای بابا رودتر می‌گفتی، حالا باید برگردیم پایین! تو راه برگشت سر پرسته هی میگفته: ش ش ش.. ولی ملت دیگه شاکی بودن و کسی توجه نمی‌کرده، وقتی می‌رسن پایین یارو بالاخره میگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخی کردم!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 15:50
+7
mina_z
mina_z
[!] با زنش رفته بوده سینما، تو فیلم یهو یه گاوه شروع می‌کنه دویدن طرف تماشاچیا. [!] یهو میپره زیر صندلی، زنش میگه: ‌بابا خجالت بکش! این فیلمه. [!] میگه: زن! من و تو می‌دونیم فیلمه، گاوه که نمی‌دونه!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 15:27
+8
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
بابام زنگ زده میگه سند خونه رو بردار بیار ! بدو بدو دارم میرم پایین ، همسایمون دیده میگه این سند خونتونه ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ دفتر مشق بابامه یادش رفته ببره مدرسه ، خانم معلمشون دعواش کرده!!!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 15:16
+6
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
سوال مهم غضنفر: من هنوز نفهمیده ام وقتی میگن به افتخارش دست بزنین دقیقا باید به کجاش دست بزنیم؟؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ واقعا باید به کجاش دست بزنیم؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 15:15
+6
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
ایستک خریدم ، در باز کن رو دادم به دوستم ، میگه : با این بازش کنم ؟!!! میگم پَــــ نَ پَــــ !!! روش راست کلیک کن ! اوپن ویت رو بزن ! با اینترنت اکسپلور بازش کن!!! پـَـــ نــه پـَـــ HP
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 14:53
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
تو فرودگاه دارم با رفيقم حرف ميزنم يارو داره رد ميشه ميپرسه: شما ايراني هستين؟ مي گم: پـَـــ نــه پـَـــ ما چيني هستيم فقط روي ما فارسي ساز نصب کردن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 14:52
+4
mina_z
mina_z
آوینی تو جنگ کشته‌میشه، به [!] میگن برو یه جوری به خانوادش خبربده. [!] میره دم خونشون زنگ میزنه، زن یارو میگه: کیه؟ [!] میگه: ببخشید،‌ منزل شهید آوینی؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 14:43
+9
zahra
zahra
تو جزیره آدم‌خورا یک بابایی میره ساندویچ فروشی، یک ساندویچ مغز سفارش میده. ساندویچیه میگه: میشه 2 تومن. مرده عصبانی میشه میگه: یعنی چی؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پیش یک تومن بود! ساندویچیه میگه: آخه این مغز تهرونیه، بابا ‌بالاخره یک کلاس خاص خودشو داره. مردک هم ساندویچش رو میخوره و چیزی نمی‌گه. هفته دیگه میاد دوباره یک ساندویچ مغز سفارش میده، این دفعه ساندویچیه میگه:‌شد 10 تومن! یارو خیلی شاکی میشه، میگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندویچیه میگه: آخه عزیز من،‌این دفعه مغز رشتیه، کلی فسفر داره به جان تو! باز طرف چیزی نمی‌گه و پول و میده و ساندویچش رو می‌خوره. هفته بعد دوباره میاد و یک ساندویچ مغز سفارش میده، این دفعه ساندویچیه میگه: میشه 100 تومن! یارو دیگه پاک شاکی میشه و ساندویچ رو می‌کوبه رو میز داد میزنه: این چه مسخره بازیه دراوردی؟! ساندوچیه میگه:‌آخه عزیز من،‌این یکی مغز [!]،‌ باید 100 تا کله بشکنیم تا ازش یک ساندویچ دربیاد!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 14:01
+10
aB'Bas S
aB'Bas S
رانندگی در کشور های مختلف شیکاگو: یک دست روی فرمان، یک دست بیرون پنجره نیویورک: یک دست روی فرمان، یک دست روی بوق بوستون: یک دست روی فرمان، روزنامه در دست دیگر، پا محکم بر روی پدال گاز اوهیو: هر دو دست بر روی فرمان، هر دو پا روی پدال ترمز، قرار گرفتن در تیر رس تروریست ها کالیفورنیا: هر دو دست روی هوا، قیافه گرفتن، هر دو پا روی پدال گاز، صورت چرخیده و مشغول صحبت با کسی که روی صندلی عقب نشسته به ایران خوش آمدید: یک دست روی بوق، با دست دیگر مشغول دست دادن، یک گوش به موبایل، گوش دیگر مشغول شنیدن موزیک با صدای بلند، پا بر روی پدال گاز، چشمها به خانمهای کنار خیابان دوخته شده، صحبت با شخص دیگری که در ماشین بغل او در حرکت است.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:29
+6
aB'Bas S
aB'Bas S
به سلامتی اولین زن شوهرداری که عاشقش شدم! . . . مادرم رو میگم!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:25
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ