یافتن پست: #زن

aB'Bas S
aB'Bas S
دو خط موازى زاییـده شدند.. پسرکى در کلاس درس آنها را روى کاغذ کشید. آن وقت دو ‏خط موازى چشمشــان به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشـان تپیـد و مهر یکدیگر را در ‏سینه جای دادند. خط اولى گفت: ما مى توانیم زندگی خوبی داشته باشیم. و خط دومی ‏از هیجان لـرزید. خط اولـی گفت: و خانه اى داشته باشیم در یک صفحه دنج کـاغذ من روزها کار میکنم. می توانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم یا خط کنار ‏یک نردبام. خط دومی گفت: من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ ‏شوم یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت خط اولی گفت: چه شغل شاعرانه اى.. حتماً زندگی خوشی خواهیـم داشت
دیدگاه  •   •   •  1390/11/5 - 22:31
+6
ronak
ronak
در آغوش خــــدا گریستم تــا نوازشم کند... پـرسید : فرزندم پس آدمت کو ؟؟ اشک هایم را پـاک کـــردم و گفــــتم : در آغوش حـــوای دیگریـست. خدایا تو با من بمان!!!! که محتاج ماندن خلقت نباشم!!! آمین!!!!
3 دیدگاه  •   •   •  1390/11/5 - 22:25
+9
امید
امید
همه ی عشق منی تو، غم دنیا که غمی نیست من ازت خاطره دارم، خاطره درد کمی نیست روبروی من عزیزم روزگار روشنی نیست همش از حال تو میگم، حال من که گفتنی نیست من یه عمره با خیالت لحظه لحظه در نبردم با تو زنده بودم اما، با تو زندگی نکردم (به زودی در کنار جامعه ی مجازی Bia2uni سایت موزیک Bia2berim هم فعالیت خود را آغاز میکند)
3 دیدگاه  •   •   •  1390/11/5 - 22:21
+8
ronak
ronak
مانند هر امیدی روزی زندگی داشته ام. . . . . مانند هر رویایی من هم خواهی شناخت . . . دور از یک جزر و مد از خاموشی به دست باد سپرده شدم از اراده من، در گلوی من موج های مهیب تر از امواج دریا . . . دور از دنیای تو شسته شدم . . . . . . دور از دنیای تو محو شدم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/5 - 22:18
+8
zahra
zahra
گاهی باید یک نفر دست به صورتت بزند و نقاب خنده ات را بیندازد .... آن وقت در آغوشت بگیرد ، یک دل سیر گریه کنی ... گریه ات که تمام شد ، در گوشت زمزمه کند : دیوونه من باهاتم ، دیگه هیچوقت گریه نکن ...!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/5 - 21:51
+9
ALI SHABAN
ALI SHABAN
چو گرمای تن مردان و زنان کهن به آسمان پر کشید با یاد خویش اندیشه هواخواهان خود را گرما دهند . حکیم ارد بزرگ
دیدگاه  •   •   •  1390/11/5 - 20:38
+7
aB'Bas S
aB'Bas S
یه روز یکی زنگ میزنه یه جایی میگه : ببخشید آقا اونجا شماره 2222222 است؟ طرف میگه: بله.. بفرمایین !! میگه آقا میشه به آتش نشانی زنگ بزنید ... بگید انگشت من توی شماره 2 گیر کرده..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/5 - 20:32
+4
gha3m
gha3m
یک بازاریابِ جارو برقی درِ خانه‌ای رفته، خانومی در را میگشاید، قبل از آنکه خانوم حرفی‌ بزند بازاریاب وارد خانه شده و یک کیسه کود گاوی روی فرش خالی‌ می‌کند بازاریاب میگوید: اگر من قادر به تمیز کردن اینها با این جاروبرقی قدرتمند نباشم حاضرم که تمام این گ...ها را بخورم!! خانوم: سس سفید می‌خوای یا قرمز؟ ... بازار یاب چرا؟ خانوم: چند وقت برق خونمون قطعه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/5 - 19:50
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
یرزنه زنگ زده خونه...میگه مامان تشریف دارن؟میگم کاریشون داشتین؟میگه پـَـــ نــه پـَـــ به این بهونه میخواستم با خودت بیشتر اشنا شم...امروز کی وقتت ازاده؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/5 - 15:35

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ