رضا
بود بر شاخه هایم آخرین برگ تو پنداری که شب چشمم به خواب است ندانی این جزیره غرق آبست به حال گریه می خوانم خدا را به حال دوست می جویم شما را ...................
رضا
گذر عمر طی شد این عمر تو دانی به چه سان ؟ پوچ و بس تند چنان باد دمان همه تقصیر من است این و خودم می دانم که نکردم فکری.............
سیمین
وقتي کسي صادقانه بهت عشق هديه ميکند و تو پس ميزني منتظر باش تا قلبتو به کسي هديه کني و اون تو رو پس بزنه . .
سیمین
زندگی با همه وسعت خویش مخمل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن نیست اظطراب و هوس و دیدن و نادیدن نیست زندگی کوشش و راهی شدن است زندگی جوشش و جاری شدن است ازتماشاگه آغاز حیات تا بدانجا که خدا می داند
رضا
مرگ من روزی فرا خواهد رسید...............
سیمین
برنده نسبت به فضای اطراف خود، حساس است. بازنده فقط نسبت به احساسهای خود، حساس است.
Hossein Behzadi
دکتر : شوهر شما به استراحت مطلق نیاز داره. این هم چند بسته قرص خواب آور. زن : چه موقع باید اینها رو بخوره ؟ دکتر : اینها واسه شماست نه واسه اون.
Hossein Behzadi
زندگی از مرگ پرسید : چرا مردم من رو دوست دارند و از تو بدشون میاد , مرگ گفت : چون تو یه دروغ قشنگی و من یه حقیقته تلخ
بود بر شاخه هایم آخرین برگ
1390/10/18 - 13:03تو پنداری که شب چشمم به خواب است
ندانی این جزیره غرق آبست
به حال گریه می خوانم خدا را
به حال دوست می جویم شما را
زبس دل سوی مردم کرده ام من
در این دنیا تو را گم کرده ام من
مرا در عاشقی بی تاب کردی
کجا هستی دلم را آب کردی
نه اکنون بلکه عمری، روزگاریست
که پیش روی ما غمگین حصاریست
بود روز تو برای ما شب تار
صدایت می رسد از پشت دیوار
کلام نازنینت مهر جوش است
صدایت در لطافت چون سروش است
بدا ، روز و شب ما هم یکی نیست
شب ما بهر تو همگام روز است
به وقت صبح تو ما را شب آید
در آن هنگامه جانم بر لب آید
کویرم من، تو گلشن باش ای یار
به تاریکی تو روشن بــاش ای یار