یافتن پست: #زن

عسل ایرانی
عسل ایرانی
تو ویترین زندگی به عروسکی نگاه نکن که مال تو نیست چون اون فقط وسوست میکنه که اونیو که داری از دست بدی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/13 - 01:14
+2
-1
behnam
behnam
قابل توجه دختر خانومای عزیز: . . . . . . . . . . . . . . . . . . میدونستید بر طبق قانون اگه 1 مرد با1 زن مجرد تصادف کنه ومنجر به نقص عضو او بشه باید با او ازدواج کنه؟؟؟؟؟؟ فقط هول نشید ...خیابون پر ماشینه این ماشین نشد ... ماشین بعدی
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/13 - 00:27
+3
-1
yazdgerd
yazdgerd
درابتداسخنی ارزنده ازکورش کبیرتقدیم حضورتان میکنیم.........درروزگاری که خندیدن مردم اززمین خوردن توست برخیزتابگرید.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/13 - 00:23
+3
behnam
behnam
آدمها دو دسته اند. یک دسته می روند و در حسرت داشتنشان می مانی. دسته دیگر از چشمت می افتند و از زندگیت بیرونشان می کنی. خودت را از چشم کسی نینداز، بگذار همیشه در حسرت بودنت بمانند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/13 - 00:17
+2
ebrahim
ebrahim
زن با عصبانیت پای تلفن : "این موقع شب کدوم گوری هستی تو؟!" مرد : "عزیزم ، اون فروشگاه طلافروشی رو یادته که از یه انگشتر الماس نشان ش خوشت اومده بود و گفتی برات بخرم،اما من اون روز پول نداشتم ولی بهت گفتم که روزی حتما این انگشتر مال تو میشه عزیزم...؟!" زن با صدای ملایم و خوشحالی بسیار : " بله عشقم..." مرد : "من الان تو رستوران بغل دستیش دارم شام میخورم" {-7-}{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/13 - 00:15
ebrahim
ebrahim
آقا! میشه به خاتمتون نگاه کنم جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ... جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/12 - 23:40
mahdi
mahdi
نمی‌خوام پز بدم

تحقیرتون کنم

سرکوفت بزنم

مایه‌دار بازی دربیارم و اینا …

ولی جاتون خالی الان یه نیمرو خوردم با نون سنکگ ۲ رو خشخاشی !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/12 - 22:24
+1
-1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ