یافتن پست: #زن

ebrahim
ebrahim
گفت: چند سال داري؟ گفتم: روزهاي تکراري زندگيم را که خط بزنم، کودکي چند ساله‌ام!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 13:52
ebrahim
ebrahim
مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم…آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین حمل جنازه بودم" !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 13:33
ebrahim
ebrahim
خداییش این چند تا لایک داره؟ تو پیج Pitbull ایرانیا کامنت گذاشتن : رضا: چطوری کچل جان؟؟؟ :دي منصور : کچل کچل کلاچه روغن کله پاچه ... المیرا : مرتیکه کچل خجالت بکش فقط کممونده با حدادیان فیت بدی علی : کچل [!]!!! ... صدف : آقای مو قشنگ از آرمان های امام راحل فاصله نگیر شیطون ;) ثریا : hi mrs bull...khobi??? ...khastam bedonam album jadid ke miad biron? and toore torento emsall beraahe? tankyou سجاد : فروش ویژه [!]...دوماهه 10000 تومان...سه ماهه 15000 تومان کوروش‌ : سجاد جان خیلی گرون میدی!!! مگه نو عش چیه؟؟؟ صنوبر : با اجازه ادمین پیج پیت بال...بچه ها لطفا به پیج ما هم سر بزنید...{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 13:27
sasan pool
sasan pool
به این میگن رانندگی ناب ایرانی.
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 12:24
+1
masoud
masoud
رفتم تو آشپزخونه سر غذا، مادرم ميپرسه چيه باز داري به غذا ناخنك ميزني؟
می گم: په نه په! دارم با مرغهاي توي قابلمه درد دل ميكنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 11:41
+1
masoud
masoud
رفتم تو آشپزخونه سر غذا، مادرم ميپرسه چيه باز داري به غذا ناخنك ميزني؟
می گم: په نه په! دارم با مرغهاي توي قابلمه درد دل ميكنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 11:41
+1
محمد
محمد
در طلوع يه دوستی هرگز غروب نيست، پس زندگی کن به خاطر کسی که دوستش داری.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 10:30
+1
mina_z
mina_z
میگم دیشب یه پشه اومده بود تو اتاقم میگه کشتیش؟ پَــــ نَ پَـــــ اومدم بِزنم، نتونستم ، خونِ من تو رگهاش جریان داشت! ،یهو گفت بابا …!! بعدشم نشَستیم دوتایی تا صبح گریه کردیم ، گوشه اتاق {-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 09:55
+6
-2
ebrahim
ebrahim
خانم روسی و یک آقای آمریکایی با هم ازدواج کردند و زندگی شادی را در سانفرانسیسکو آغاز کردند .طفلکی خانم ، زبان انگلیسی بلد نبود اما می توانست با شوهرش ارتباط برقرار کند. یک روز او برای خرید ران مرغ به مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین کرد و صدای مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت ران...ش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد. روز بعد او می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست که سینه مرغ به انگلیسی چه می شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد دگمه های پالتو اش را باز کرد و به سینه خودش اشاره کرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سینه مرغ داد. روز سوم خانم ، طفلک می خواست سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا کند تا این یکی را به فروشنده نشان بدهد. این بود که شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد!!! حدس زدید چکار کرد؟ . . . . . . . . . خیلی منحرفید! حواستون کجاست ؟ شوهرش انگلیسی صحبت می کرد
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 02:31
+1
ebrahim
ebrahim
به بابام میگم تلویزیونو بزن کانال دو ... میگه روشنش کنم ؟ پَـــ نَ پَــــ تو بزن دو ... من هُل میدم روشن شه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 02:28

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ