یافتن پست: #زن

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
وقتي دلم تنگه ميرم پشته ابرا زار ميزنم.پس يادت باشه هر وقت بارون رو ديدي بدون دلم واسط تنگ شده يادش به خير وقتي به دنيا امدم اونقدر شوکه شدم که تا دوساعت گريه ميکردم و تا دو سال نتونستم حرف بزنم شايد کسي رو که با تو خنديده فراموش کني...اماکسي رو که با تو اشک ريخته هرگز! شبي پرسيدمش با بي قراري ***به غير از من كسي را دوست داري ز چشمش اشك شد از شرم جاری***ميان گريه هايش گفت آری
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 21:51
hamid tsh
hamid tsh
تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه ... يارو زده به شيشه ميگه آقا شما هم مي‌خواي گاز بزني‌؟ پَ نه پَ من مي‌خوام ليس بزنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 21:50
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
باز هم براي تو مي نويسم ،براي تو و براي قلبي كه براي تو مي زنه،دوست دارم برات بنويسم.دوست دارم كه بيشتر بدوني چقدر دوستت دارمولي كجاست حروفي براي نوشتن از تو؟اي عزيز تراز جان من ..من كلماتم را در وجود تو جاگذاشتم .تنهايي بگو چگونه اسمت را بنويسم ؟وقتي اشك نمي گذارد. اسمت را به همراه ستاره مي نويسم چون مرا به ياد شبهاي تار عشق مي اندازد.بگو چگونه درك كنم لحظات عاشقي را؟بگو چگونه بعد از اين تحمل كنم لحظات تنهايي را؟ با نوشتن لحظات تنهايي گريه ام مي گيرد چه برسد به ........؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:55
رضا
رضا
خداحافظ گل نازم،کاشکی مهربون نبودی میدونم سخته جدایی،آخه عادت کرده بودی بعد من خودم میدونم،..................
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:41
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
كاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گياهی بودم چو بر آنجا گذرت می افتاد بسراپای تو لب می سودم كاش چون نای شبان می خواندم بنوای دل ديوانه تو خفته بر هودج مواج نسيم می گذشتم ز در خانه تو ... كــاش چون ياد دل انگيز زنــی می خزيدم به دلـت پر تشويش نــاگهان چشــم ترا می ديدم خــيره بر جلوه زيبائی خويش كــاش در بســتر تنهائــی تو پيكرم شمع گنه می افروخت ريشــه زهــد تو و حسرت من زين گنه كاری شيرين می سوخت كاش از شاخه سرسبز حيات گــل انــدوه مــرا مــی چيــدی كاش در شعر من ای مايه عمر شعلــه راز مـــرا می ديــــدی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:27
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
گاهي عشق در بلنداي اسمان گره ميخورد و چنان اوج ميگيرد که گاه با عشق هاي زميني به رقابت بر ميخيزد به ماجراي جذاب و شنيدني فيليس و ديويد که براي گذراندن تعطيلات مسافرت ميرفتند توجه فرماييد انان پس از اين که در هواپيما نشستند ديويد از جا برخاست و با مهمان دار هواپيما در باره ي دختر مورد علاقه خود به طور پنهاني به گفتگو پرداخت و نقشه خواستگاري خود را از فليس که او در هوا پيما بود در ميان گذاشت طولي نکشيد که خلبان هوا پيما با بلند گو اعلام کرد خانم ها و اقايان به هواپيما خوش امديد ما در ارتفاع 32 هزار پايي هستيم در ضمن لازم است بدانيد اقاي صندلي الف 24 علاقه مند است با خانم ب 24 ازدواج کند تمام مسافران هواپيما دست زدند مهماندار به انان تبريک گفت بدين ترتيب فليس با دريافت حلقه نامزدي از ديويد رسما در فراز اسمان با يکديگر نامزد شدند تا زندگي اسماني خود را اغاز کنند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:10
Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
توي دنيا دو نفر باش يكي براي خودت , يكي براي ديگري براي خودت زندگي كن اما براي اون زندگي باش
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 18:49
+2
رضا
رضا
عشق یعنی ذره ذره سوختن عشق یعنی همچو شمع افروختن عشق یعنی مبتلا گشتن به درد
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 17:55
+2
ebrahim
ebrahim
در راستای ملی شدن اینترنت ملی: پیش پیش تولدتون مبارک قدم نورسیدتون مبارک سالگرد ازدواجتون مبارک سال 1398 را بهتون تبریک میگم ... قبولی نوه ای عزیزتون در دانشگاه مبارک خدا بیامرزتتون دوستای نازنینم چه دورانی داشتیم تو فیس بوک . .. . اخـــــــــــــــــــــــــی یادتون من پست میزاشتم شما لایک میزدین!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 12:36
ebrahim
ebrahim
فقط یه آرایشگر زنِ ایرانی می تونه درآمدی معادل یک فوق تخصص جراحی رو داشته باشه∙∙!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 12:29
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ