یافتن پست: #زن

saman
saman
آزاد آزادم ببین چون عشق درگیر من است
دیگر گذشت آن دوره که تقدیر زنجیر من است
شاید نمی دانی ولی از خود خلاصم کرده ای
آیینه ی خالی فقط امروز تصویر من است
از عشق تو برباد رفت آن آبروی مختصر
من روح بارانم ببین ، چون عشق تقدیر من است …
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 23:26
+2
saman
saman

همین که پیش هم باشیم،همین که فرصتی باشه


همین که گاهی چشمامون،تو چشم آسمون واشه


همین که گاهی دنیار و با چشمای تو می بینم


همین که چشم به راه تو میون آینه می شینم


بازم حس می کنم زنده ام


بازم حس می کنم هستم


بگو با بودنت دل رو


به کی غیر تو می بستم


همین که میشه یادت بود،تو روزایی که درگیرم


که گاهی ساده می خندم،گاهی سخت دلگیرم


همین احساس خوبی که


دلت سهم منو داده


همین که اتفاق عشق


برای قلبم افتاده


بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم


بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 23:20
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
منطق من 3 حالت داره
يا حق با منه
يا تو نميفهمي حق با منه
يا اينقدر ميزنمت كه كاملا بفهمي حق با منه {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 23:35
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 22:05
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
هی رفیق . . .
زیادى خوبى نکن !!!
انسان است، فراموشکار است !!!
از تنهایى اش که در بیاید تنهایى ات را دور میزند !!!
پشت مى کند به تو , به گذشته اش !!!
حتی روزى میرسد که به تو میگوید: شما...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 17:20
+5
hamid
hamid
سه تا مرد میمیرن . خدا میگه: اولی بره بهشت ، دومی بره جهنم ، سومی بره طویله! میپرسن: چرا ؟ خدا میگه : اولی زن داشت و دنیا براش جهنم بود ، دومی مجّرد بود و دنیا براش بهشت بود ، سومی زنش مرد ولی خاک بر سر بعدش رفت یه زن دیگه گرفت !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 16:06
+11
saeed
saeed

دلگـــیرمـ


از تمـــامـ شمـــا


شمـــایــی کــه ندانستــــهـ


چــه بـــی رحمـــانه بـــه مســـلخ مـــیبرید...


نجــــابتـــ و پـــاکـــی را


از اویــی کـــه چــــه نــاجـــوانمـــردانـــه


بـــه حـــراج میگـــذارد انســـانیتــــ یکـــ زن را


و مــــن مجـــرمــمـ


جـــرممـ آزادیـ ستـــ


بـــه دار مکـــافــاتـــ آویزانمـ


بـــه جـــرمـ اینکـــه نخـــواستمـ احـــساسمـ را تســلیمـ کــنمـ


بـــه کــسی کـــه لایقـــش نبـــود


تمــامـ کـــسانـــی را کــه حتـــی 


ذرهـ ای بــه انســانیتمـ شــکـــ کــرده اند


را بـــه خدا مــیسپــارمـ


و


دادمـ را از او میخواهمـ


و او را بـه جـهـنمـ مـیسپـارمـ


مـیدانمـ درآتشــی کــه خــود افــروخــته میســوزد


و خــواهــد سوخـتــــ


حیثـیتـــ چـیزی نیستـــ کـه بـه راحـتـی بـه دستــ بیایــد


خــدا حـیثـیتتـــ را حـفـظ کــند


اگـر بخـواهـد کـه دردی کـه مـن تجـربـه کـرده امـ را تجــربه نکـنی


امـا مـن بــه عـدالتـــ خــدا ایمـــان دارمـ


بایـد بچـشـی درد خنجــری را کــه ناجـوانمــردانه بر قلبمـ فــرو کـردی


و مـن چـون گـذشته در سکـوتـــ و خلوتــ خــویشـ مینشینمـ


مینویسمـ و احـساسمـ را ارج مـیـنهــم


دنــیـای تنـهاییمـ را بــا هــیچ چـیز عـوض نخـواهم کــرد

دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 14:55
+5
-1
saeed
saeed





 این شب زنده داری را دوست دارم


من این پریشانی را دوست دارم


بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم


گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم


چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم


بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من این انتظارها و بی قراریها را دوست دارم


چونکه تو را دارم ، چون به عشق تو بی قرارم، به عشق تو اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم


به عشق تو نشسته ام در برابر غروب ، این غروب را با تمام تلخی هایش دوست دارم


من این نامهربانی هایت را دوست دارم ، هر چه سرد باشی با دلم، من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم


من این بی محبتی هایت را دوست دارم ، هر چه عذابم دهی ، من آزار و اذیتهایت را دوست دارم


هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم


مرا در به در کوچه پس کوچه های دلت کردی ، من این در به دری را دوست دارم


مرا نترسان از رفتنت ، مرا نرجان از شکستنت ، بهانه هم بگیری برایم ، بهانه هایت را دوست دارم


من این اشکهایی که میریزد از چشمانم را دوست دارم ، آن نگاه های سردت را دوست دارم


بی خیالی هایت را دوست دارم ، اینکه نمیایی به دیدارم هم بماند،غرورت را نیز دوست دارم....


تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو، من تو را با تمام غمهایت دوست دارم....


هر چه بگویی دوست دارم ، هر چه باشی دوست دارم ، مرا دوست نداشته باشی ، من دوستت دارم


من این ابر بی باران را دوست دارم ، من این کویر خشک و بی جان را دوست دارم، این شاخه شکیده  بی گل را دوست دارم ، من اینجا و آنجا همه جا را با تو دوست دارم....


من این شب زنده داری را دوست دارم


اگر با تو بودن خطا است و من گناهکار ،من گناه کردن را با تو دوست دارم...


بی مهری هایت به حساب دلم ، اشکهایم را که در می آوری نیز به حساب چشمانم من اين حساب اشتباه را دوست دارم....




دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 14:46
+1
saeed
saeed
به تو که فکر می کنم
بی اختیار
به حماقت خود لبخند می زنم
سیاه لشکری بودم
در عشق تو
و فکر می کردم بازیگر نقش اولم …
افسوس
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 11:49
+5
saeed
saeed
زیــر بــارون، جـای خـالی بـوسۀ گرمت رُ با تـموم وجـود، حـس کردم …


زیــر بــارون، اشـک های لحـظۀ خـداحافظی رُ تو ذهـنم، تـداعی کـردم …

 
زیــر بــارون، ایـن دنیـای بـیوفـا رُ تا دلت بـخواد، نفـرین کـردم …

 
زیــر بــارون، از عشـقی کـه تـو قـلبم حـک کـردی، یـادی کـردم …

 
زیــر بــارون ، بـه پـشت سـرم نـگاه کردم و این چند سـال زندگی رُ بـاور کـردم …


زیــر بــارون، بـه تـموم بـهونه هـامون تبـسم تـلخی کـردم …


زیــر بــارون، بـه حـکمت خـدا از تـه دل شـک کـردم …

 
زیــر بــارون، بـه فـرار ثـانیه هـا اعـتقادپیـدا کـردم …
دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 11:47
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ