♥ نگار ♥
زندگی ما آدم ها حکایت یخ فروشی است
که از او پرسیدند
فروختی ؟
گفت : نخریدند، ولی تمام شد
♥ نگار ♥
هیچ چیز در این جهان چون آب، نرم و انعطاف پذیر نیست
با اینحال برای حل كردن آنچه سخت است چیز دیگری یارای مقابله با آب را ندارد
نرمی بر سختی غلبه میكند و لطافت بر خشونت
همه این را میدانند ولی كمتر كسی به آن عمل میكند
انسان،نرم و لطیف زاده میشود و به هنگام مرگ خشك و سخت میشود
گیاهان هنگامی كه سر از خاك بیرون می آورند نرم و انعطاف پذیرند
و به هنگام مرگ خشك و شكننده
پس هر كه سخت و خشك است،مرگش نزدیك شده
و هر كه نرم و انعطاف پذیر،سرشار از زندگی است
آرام زندگی كن...
{كتاب: «تائو ت ِ چنگ» نوشته: لائوتسه}
♥ نگار ♥
دوبآره آمده ای...
اینبآر شیرین تر از قبل دروغ میبآفی...
زیرکآنه تر لبخند میزنی و دلبرآنه تر نآز میکنی...
ام___________ا...
نآزنین!!!
بعد از رفتنت دلم مرد...
مدتهآست که دیگر مغزم تصمیم می گیرد نه دلم!!!
پس لوند و دلبرآنه که هیچ!!!
عآشقآنه و صادقآنه هم که بیآیی...
من دیگر نیستم...
♥ نگار ♥
وقتی که دیگر نبود ،
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت ،
من در انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ،
من او را دوست داشتم.
وقتی که او تمام کرد ،
من شروع کردم .
وقتی او تمام شد ،
من آغاز شدم .
و چه سخت است تنها متولد شدن ،
مثل تنها زندگی کردن
مثل تنها مردن …
♥ نگار ♥
نیسانیه شمارشو پشت ماشینش زده زیرش هم نوشته: کار داشتی زنگ نزن، بار داشتی زنگ بزن
♥ نگار ♥
چیزی که تو فروشگاه ها رو وسایل نوشته :
لطفا دست نزنید !
چیزی که من می خونم :
وقتی کسی حواسش نیست دست بزنید!