در من تنیده راز خیالهای مبهم تو آنجا که حلزونهای لزج لابلای برگهایم میلولند آرام...! منتظر ماندم دستهایت را باز کنی صدایم بزنی انگشتهایت را بلغزانی بر ساقههایم؛ حلزونها را برداری و به کوچه بسپاری منتظر ماندم پر از هیاهوی تکرار ساعت پر از دشنام عشق پر از ترس اضطراب دلتنگی درد راستش را بگو پشت پرچین باغ چه کسی داری سیب میخوری؟