یافتن پست: #زن

مهسا
مهسا
یک زندانی می گفت قرق بین ما و ادم هایی که بیرون

از زندان زندگی می کنند این است که انها روز ها

ساعات هوا خوری شان بیشتر از ماست و

شب ها ما رویا هایمان بیشتر از انهاست.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 19:40
+4
مهسا
مهسا
هیــچ روزی ، زندگــــــی

بــه انتــــظارم ننشـســتــــ

مـــــــن امـــــــــــا . . .

زندگــی را انتــظارمیکشــم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 18:36
+3
aB'Bas S
aB'Bas S
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!
(دکتر علی شریعتی)
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 18:10
+4
Behdad
Behdad
از فشفشه شروع کردم
سیگارت
کبسولی
نارنجک سنگی و اکلیل سرنج
بعد نارجک جنگی
اتیش که محل میببست
مهمونی و ....
امسال دعوت هارو رد کردم رفقا تنها گذاشتم فاز تنهایی گرفتم! همه فاز باید تست کرد!
امسال 2 تا کنده درخت گرفتم بدون سرو صدا ترقه جات سوختنشو تا صبح نگاه کنم عبرت بگیرم!
با صدای تقو توق چوب که همون بالا بلندی های زندگی ماس اخرش خاکستر یا خاک.....
از اتیشم عکس میگیرم میذارم براتون رفقا!
آخرین ویرایش توسط BEHDAD در [1390/12/23 - 17:59]
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 17:58
+8
fowkes
fowkes
خدایا یه بر به این زندگیمون بزن شاید دو تا حکم اومد دستمون تا هرکس و ناکسی آسشو به رخمون نکشه...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 17:56
+6
مهسا
مهسا
زندگی درک همین امروز است
ظرف دیروز پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز دریغ کردی
آخرین فرصت همراهی ماست .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 17:38
+7
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
.
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 17:16
+5
-3
مهسا
مهسا
چه درديست در ميان جمع بودن..ولي در گوشه اي تنها نشستن
...

براي ديگران چون كوه بودن..ولي در چشم خود آرام شكستن...
براي هرلبي شعري سرودن..ولي لبهاي خود همواره بستن...
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش...ولي در دل اميد خانه بستن..
به من هردم نواي دل زند بانگ...چه خوش باشد از اين غم خانه رستن...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 17:07
+6
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
زن دائیم برگشته به دوستم میگه عجب چشای قشنگی‌ داری، چشات عین چشای گاوه!!! خدایی
زن داییه داریم؟!
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 16:59
+9
ronak
ronak
گفتند حکم؟
ورق دست گرفتیم و خندیدیم
قرار شد حکم دل باشد...تمام سر ها دست تو بود
روزگار دست از ما گرفت...دو به دو، دل دادیم
زندگی آس ِ مان را برید
دو به تک باختیم
بازی روبروی چشم های تو عاقبت ندارد.....!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 16:57
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ