یافتن پست: #سیب

roya
roya


درد همیشگیم اینه که
هر دفعه به ماهیتابه سیب زمینی سرخ کرده می رسم، نباید بخورم چون کمه!



دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 13:50
+3
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 19:35
+1
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من كرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم

و من اندیشه كنان غرق در این پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 20:48
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
من به تو خندیدم

چون كه می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تكرار كنان

می دهد آزارم

و من اندیشه كنان غرق در این پندارم

كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 20:46
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

تو برای من مثل سیب سرخ حوا باش …
مهربانم ، من چیدن تو را به خلوت بهشت ترجیح میدهم


دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 09:34
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دشت‌هایی چه فراخ! کوه‌هایی چه بلند در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!

من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم: پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی.

پشت تبریزی‌ها غفلت پاکی بود که صدایم می‌زد

پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم: چه کسی با من، حرف می‌زد؟

سوسماری لغزید. راه افتادم. یونجه‌زاری سر راه.

بعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگ و فراموشی خاک.

لب آبی گیوه‌ها را کندم، و نشستم، پاها در آب: من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است!

نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه. چه کسی پشت درختان است؟

هیچ، می‌چرخد گاوی در کرت ظهر تابستان است. سایه‌ها می‌دانند، که چه تابستانی است.

سایه‌هایی بی لک، گوشه‌ی روشن و پاک، کودکان احساس! جای بازی این‌جاست.

زندگی خالی نیست: مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.

آری تا شقایق هست، زندگی باید کرد.

در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.

دورها آوایی است، که مرا می‌خواند..
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 00:05
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
می خواهم عوض شوم ، چرا باید دلتنگ آغوشت باشم ؟
میخوام تو دلتنگ آغوشم باشی ، میخوام اون سیبِ قرمزِ بالای درخت باشم در دورترین نقطه …
دقت کن ! رسیدن به من آسون نیست ؛ اگر ههمتشو رو نداری ، آسیبی به درخت نزن
به همون سیب های کرم خورده ی روی زمین قانع باش
دیدگاه  •   •   •  1392/06/20 - 21:51
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میخواهم عوض شوم … چرا باید دلتنگ باشم ؟
تو باید دلتنگ شوی … می خواهم آن سیب قرمز بالای درخت باشم ، در دورترین نقطه … دقت کن رسیدن به من آسان نیست !
اگر همتش را نداری آسیب به درخت نرسان ، به همان سیب های کرم خورده روی زمین قانع باش
دیدگاه  •   •   •  1392/06/20 - 21:43
+1
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 18:52
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺭﺍﯾﺸﮕﺎﻩ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ 20 ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ :ﺩﺍﺍﺍﺵ ﮔﻮﺷﻪ ﺳﯿﺒﯿﻼﺗﻮ ﭼﻪ ﻣﺪﻟﯽ ﺑﺰﻧﻢ ؟
آرایشگاهای الان : ﻋسیسم ... ﺍﺑﺮﻭﻫﺎﺗﻮﻫﺸﺘﯽ ﮐﻨﻢ ﯾﺎ ﺷﯿﻄﻮﻧﯽ ؟
چند ﺳﺎﻝ ﺩﯾﮕﻪ : قولبوﻭﻭﻥ ﺍﻭﻥ ﺷﮑﻞ ﻧﺎﺯﺕ ﺑﺸﻢ جوجویه ﻣﻦ ﻣﯿﮑﺎﭖ ﺧﻠﯿﺠﯽ ﺑﺰﻧﻢ ﯾﺎ ﻻﯾﺖ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ناناززززز ...
.
.
والــــــــــــــــــــــــا !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 20:31

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ