یافتن پست: #سیب

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
حوا ، یک سیب تو را به فرش رساند
یک سیب نیوتن را به عرش
من دو سیب میکشم دقیفا کجای قصه ام ؟{-36-}
دیدگاه  •   •   •  1392/02/23 - 16:12
+4
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
دوست داشتن کسی که شما رو دوست نداره
مثل بغل کردنِ کاکتوس می مونه
هر چی محکم تر بغل کنی
بیشتر آسیب میبینی …
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 22:02
+4
ali rad
ali rad
دوباره سیب بچین حوا....



من "خسته ام "



بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند ...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 21:56
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میدانم كه هرگز نقاش خوبی نخواهم شد



دیشب دلی كشیدم



شبیه نیمه ی سیبی



كه بخاطر لرزش دستانم



در زیر آواری از رنگ مدفون شد



امشب صدایت را میكشیم



سركش تر از باد



تازه فهمیدم كه چرا شبها بیخوابم



بالشم پر از صدای تو بود



صداییی شبیه خنده های وحشی طوفان



ولی امشب با قطره های رنگ



صدایت را



عشقت را



زنده به گور میكنم



حالا پرهای بالشم هر شب قو میشوند


از شور گریه هایم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:37
+5
sepideh
sepideh
حیف نون میره بهشت

رو دیوار مینویسه :

لعنت بر پدر و مادر کسی که اینجا سیب بخورد !
7 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 15:40
+10
shadmehr
shadmehr
لبخند تو را چند صباحی است ندیدم.... یکبار دگر خانه ات آباد ، بگو سیب!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 14:13
+3
d.m
d.m
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره ازباغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تودید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده ازدست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز....
سال هاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما
سیب نداشت...
آخرین ویرایش توسط asemanabi در [1391/01/17 - 01:40]
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 01:39
+5
milad
milad
tavajoh.......tavajoh
nazar sanji
kodom yekio esmesho mishe gozasht mard
khodaeesh sadeghane j bedin
az khanoma kodomo mipasandin?
6 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 21:06
+7
امید
امید
شعر اول حمید مصدق گفته :
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت
بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:
من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
ادامه در دیدگاه
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:29
+12
reza
reza
ﺩﯾﺮﯾﺴﺖ ﺩﻟﻢ ﺁﻫﻨﮓ ﺳﻔﺮ ﺩﺍﺭﺩ

ﺍﺯﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻏﺮﯾﺐ

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﮑﺪﺭ ﻋﻤﯿﻖ

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺸﮑﻨﻢ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺪﺍﯾﯽ ﺭﺍ

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻃﻠﻮﻉ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺭﺍ

ﮐﻮﭼﻪ ﺑﺎﻍ ﺫﻫﻨﻢ

ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﺎﺩ ﻭﺑﺎﺭﺍﻥ ﻭﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺐ ﺍﺳﺖ

ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﻄﺮ ﺍﻗﺎﻗﯽ

ﺷﺎﺩﯼ ﻫﺎﯼ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ ﮐﻮﺩﮐﯽ

ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ!!!!


ﭘﺎﯼ ﮐﺪﺍﻡ ﺩﺭﺧﺖ ﺳﯿﺐ ؟!!

ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺭﺍ

ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ

ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ؟!!!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 23:21
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ