یافتن پست: #سیب

مهراوه
مهراوه
چه فرق می کند وسوسه سیب یا حوا …
برای کسی که آدم نیست
دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 21:03
+2
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
سیب آورده ام .سیب!
سیب سرخ حوا
نوش بادتان ای زمینیان دور شده از خاک!
آسمان از آن شما!
سیب سرخ عشق آورده ام!
نوش بادتان!و طرد شوید از زمین!
آسمان انتظارتان را میکشد
نوش بادتان نوش
بوسه آورده ام از حق
بوسه ای بر لب سیب برایتان
نوش بادتان نوش
دیدگاه  •   •   •  1391/01/9 - 19:08
+8
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
این جوری نگام نکن
دیگه مردی شدم واسه خودم{-39-}
4 دیدگاه  •   •   •  1391/01/9 - 19:01
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هفت سین چیده ام :
به ساعت که نگاه می کنم،
دلم مثل سیر و سرکه می جوشد !!
تا بیایی..
پشت این پنجره ..
هی ثانیه می پرانم و سماق می مکم !..
نکند آخر سکه ی یک پولمان کنی!
امسال عیدی ، به تودل می دهم ...
سیب سبز و کالِ دل را...!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/9 - 14:50
+2
ali rad
ali rad
تو سیبی ومن نیوتنی بیچاره بی خواب ازکشف جاذبه
دیدگاه  •   •   •  1391/01/7 - 23:17
+1
reza
reza
خوش به حال باد..
گونه هایت رالمس میکندوهیچکس از او نمیپرسدباتو چه نسبتی دارد..
ای کاش مراباد می افریدند...
همانقدربخشنده و ازاد..
وکاش قبل از انسان بودنت تورابرگ درختی خلق میکردند..
عشق بازی برگ وباد را دیده ای؟؟؟
درهم میپیچند وعاشق تر میشوند...
به خیالم نطفه ی سیب را به وقت عشقبازی برگ و بادبسته اند...
تقدیم به تو...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/6 - 18:21
+3
مهسا
مهسا
دغدغه های فکری یک پسر ایرانی ! دیدگاه !!!{-18-}{-7-}{-2-}{-32-}
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/6 - 18:02
+5
مهسا
مهسا
در فکرم....



در بهشتی که خوردن سیب ..



مجازاتش تبعید است!



دست زدن به حوری جزایش چیست؟!!


اعدام؟!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/5 - 19:40
+3
مهسا
مهسا
اگر دین ندارید....
نه،نه
این تکراری شده اینو ولش کن
...چرا منو تو این موقعیت قرار می دین
چی میگفتم؟
آهان
اگر سیبیل نمی‌گذارید
حداقل ابرو بر ندارید!
واالاااا{-54-}{-11-}
دیدگاه  •   •   •  1391/01/5 - 19:22
+3
sina
sina
چرا مادرمان را دوست داریم

چون ما را با درد به دنيا می آورد و بلافاصله با لبخند می پذیرد


چون شیرشیشه را قبل از اينكه توی حلق ما بريزند ، پشت دستشان می ریزند

چون وقتی تب میکنیم، آنها هم عرق می ریزند


چون وقتی توی میهمانی خجالت می کشیم و توی گوششان می گوییم سیب می

خوام، با صدای بلند می گویند منیر خانوم بی زحمت یه سیب به این بچه بدهید و

ما را عصبانی

می کند

و وقتی پدرمان ما را به خاطر لگد زدن به مادر کتک میزند، با پدر دعوا می کنند

چون وقتی در قابلمه غذا را برمی دارند، یک بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد غذا را با قابلمه اش بخورد

چون

وقتي تازه ساعت يازده شب يادمان مي افتد كه فلان كار را كه بايد فردا در

مدرسه تحويل دهيم يادمان رفته،بعد از يك تشر خودش هم پابه پايمان زحمت

ميكشد كه همان نصف شبي تمامش كنيم


چون وسط سریالهای ملودرام گریه می کنند

چون بعد از گرفتن هدیه روز مادر، تمام فکر و ذکرش این است که مبادا فروشندگان بی انصاف سر طفل

معصومش را کلاه گذاشته باشند

چون شبهای امتحان و کنکور پابه پای ما کم میخواب
دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 16:29
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ