یافتن پست: #شب

♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

کاش من موج بودم تا یک شب که به ساحل می آمدی تو را در خود می بلعیدم .


دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 16:36
zahra
zahra
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند ، ولی حیف که من زاده ی امروزم ، خدایا جهنمت فرداست ، پس چرا امروز می سوزم ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 01:38
+7
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
آسمان همچو صفحه ی دل من ، روشن از جلوه های مهتابست ، امشب از خواب خوش گریزانم ، که خیال تو خوشتر از خواب است
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 00:57
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
اگر بسویت این چنین دویده ام ، به عشق عاشقم نه بر وصال تو ، به ظلمت شبان بی فروغ من ، خیال عشق خوشتر از خیال تو
دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 00:35
+4
roya
roya
بی تو پیمودن شب ها شدنی نیست
شب های پر از درد که فرداشدنی نیست
گفتم که برایت بفرستم دل خود را
افسوس که نامه دلم تا شدنی نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:51
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
كی به پایان برسد درد خدا می‌داند

ماه ساكن شود و سرد خدا می‌داند

در سكوت شب هر كوچه این شهر خراب

گم شود ناله شبگرد خدا می‌داند

مردم شهر همه منتظر یك مردند

چه زمانی رسد آن مرد خدا می‌داند

برگها طعمه بی غیرتی پاییزند

راز این مرثیه زرد خدا می‌داند

خنده غنچه گلها به حقیقت زیباست

شاید این است ره آورد خدا می‌داند
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:31
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
من میگم منو شکستن

چشم فانوسمو بستن

تو میگی خدا بزرگه

ماه رو میده به شب من

من میگم آخه دلم بود

اون که افتاده به خاکه

تو میگی سرت سلامت

آینه ها زلال و پاکه

اینه که فاصله ها رو

نمیشه با گریه پر کرد

یکیمون بهار سرخوش

یکیمون پاییز پر درد

من میگم فاصله مرگه

بین دستای تو با من

تو میگی زندگی اینه

حاصل عشق تو با من

من میگم حالا بسوزم

یا که با غصه بسازم

تو میگی فرقی نداره

من که چیزی نمی بازم

من میگم اینجا رو باختی

عمری که رفته نمیاد

تو میگی قصه همین بود

تو یه برگی توی این باد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:28
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
سلام

گم شدم در خود نمی دانم کجا پیدا شدم

شبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم

سایه ای بودم از اول بر زمین افتاده خوار

راست کان خورشید پیدا گشت نا پیدا شدم

ز آمدن بس بی نشان و وز شدن بس بی خبر

گوییا یک دم برآمد کامدم من یا شدم

نه، مپرس از من،زیرا که چون پروانه ای

در فروغ شمع روی دوست ناپروا شدم

در ره عشقش قدم در نه، اگر با دانشی

لاجرم در عشق هم نادان وهم دانا شدم

چون همه تن دیده می بایست بود و کور گشت

این عجایب بین که چون بینای نا بینا شدم

خاک بر فرقم اگر یک ذره دارم آگهی

تا کجاست آنجا که من سر گشته دل آنجا شدم

چون دل عطار بیرون دیدم از هر دو جهان

من ز تاثیر دل او بیدل و شیدا شدم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:22
+2
behzadsadeghi
behzadsadeghi
دیشب خواب دیدم مازاراتی خریدم! بیرونش مازاراتی بود توش اما مثل 206 بود! ناخوداگاهم از داخل مازاراتی تصویر نداشت تصویر 206 پخش کرد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 18:11
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رنگ بخشیدم به حروفِ صدادار:

آ: سیاه ، اُِ: سفید، ای: قرمز، اُ: آبی، او: سبز

به حروف بیصدا، شکل و حرکت دادم

و بر خود بالیدم از این که، یک روز یا شاید روزی دیگر،

با ضرباهنگ‌های غریزی، فعلی شاعرانه‌ ابداع کنم

که همه‌ی معانی را بدهد،

ترجمه‌اش را برای خویش نگاه داشته‌ام

در ابتدا این یک تمرین بود.

تمامِ سکوت‌ها را می نوشتم، تمامی شب‌ها را،

از غیرقابلِ توصیف، یادداشت برمی داشتم.

و سرگیجه‌ها را ثابت نگاه می داشتم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 18:07
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ