یافتن پست: #شب

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانه ای و در خواب شدند
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 19:02
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
در تنگ نظر سعه ی صاحبنظری نیست
با شب پرگان ، جوهر خورشیدوری نیست
آن را که تجلی است در ایینه ی تاریخ
در شیشیه ی ساعت چه غم ار جلوه گری نیست ؟
رهتوشیه ی زهر سو نستانیم که ما را
با هر که در این راه سر همسفری نیست
در ما عجبی نیست که جز عیب نبیند
آن را که هنر هیچ به جز بی هنری نیست
اینان همه نو دولت عیش گذرانند
ما دولت عشقیم که دورش سپری نیست
سوزی که درون دل ما می وزد این بار
کولک شبانه است نسیم سحری نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:53
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دلخوشم با کاشتن هر چند با آن داشتن نیست
گرچه بی برداشت کارم جز به خیره کاشتن نیست
سرخوش از آواز مستان در زمستانم که قصدم
لانه را مانند مور از دانه ها انباشتن نیست
حرص محصولی ندارم مزرع عمر است و اینجا
در نهایت نیز با هر کاشتن برداشتن نیست
سخت می گیرد جهان بر سختکوشان و از آنروز
چاره ی آزاده ماندن غیر سهل انگشاتن نیست
گر به خاک افتم چو شب پایان چه به از آنکه کارم
چون مترسک قامت بی قامتی افرشاتن نیست
از تو دل کندن نمی دانم که چون دامن ز عشق است
چاره دست همتم را جز فرونگذشاتن نیست
سر به سجده می گذارم با جبین منکسر هم
در نماز ما شکستن هست اگر نگذاشتن نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:47
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
یک روز احساس کردم اگر اورا با یک غریبه ببینم تمام شهر را به آتش خواهم کشید.........

اما امروز حتی کبریتی هم روشن نمیکنم تاببینم او کجاست و با کیست.............

روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار.....

حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموش کن!!!!!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:35
+9
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
یکی از فانتزیام اینه که زندگیم اینقدر عجیب و غریب و پیچیده میشد که احسان علیخانی منو دعوت میکرد ماه عسل منم دعوتشو قبول نمیکردم و میگفتم نه داداش ما پامونو ایجور شبکه ها نمیزاریم...! :D
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 17:09
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

از این شب های بی پایان،

چه می خواهم به جز باران

که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم

نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم

و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...

به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،

دریغ از لکه ای ابری که باران را

به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند

نه همدردی،

نه دلسوزی،

نه حتی یاد دیروزی...

هوا تلخ و هوس شیرین

به یاد آنهمه شبگردی دیرین،

میان کوچه های سرد پاییزی

تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟

ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن

که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم

ببار امشب!

من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم.

ببار امشب

که تنها آرزوی پاک این دفتر

گل سرخی شود روزی!

ودیگر من نمی خواهم از این دنیا

نه همدردی،

نه دلسوزی،

فقط یک چیز می خواهم!

و آن شعری

به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...  


دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 16:40
+5
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 16:32
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

گم شدم توی شبی که خودمم،شبی که حتی یه فانوس نداره

منو با خودت ببر به روشنی،آخه هیچکی مثل تو منو دوست نداره

لک زده دلم واسه یه هم زبون،شیشه دل همه سنگ شده

میدونی دلیل گریه هام چیه،آی خدا دلم برات تنگ شده


دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 16:08
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

دل نوشته یک دختر رو 10000تومانی

پشت ده هزار تومانی نوشته بود:

پدر معتادم برای همین پولی که پیش توست یک شب مرا به دست صاحب خانه مان سپرد...

خدایا چقدر میگیری...!!که بگذاری شب اول قبر قبل از اینکه تو ازم سوال کنی من یه چیزایی ازت بپرسم؟


2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 16:04
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

چه اندازه خدا نزدیک است! و به قول سهراب:

پای آن شب بوهاست

نفس گرم خدارا هر روز

پشت پرچین دعا میشنویم...

چه دقیق آمده ایم

خانه دوست همین جاست

همین نزدیکی است...

به گمانم پشت دیوار نگاه من و توست

بخدا هیچ دلی تنها نیست...


دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 15:58
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ