یافتن پست: #شب

saman
saman
در CARLO
ای دل نگفتمت که گرفتار می شوی

با دست خود اسیر شب تار می شوی

ای دل نگفتمت که بمان و سکوت کن

دست از کسان بدار که بی یار می شوی

رفتی و بال بال زدی در هوای عشق

دیدی چه زود خسته و بیزار می شوی

با تو نگفتم ای گهر اشک بی دریغ

بر گونه ام مریز که تب دار می شوی

دیدم که می روی پی دیدار

گفتم مرو فسرده و بیمار می شوی

گفتم اگر که عاشقی ات پیشه هست و راه

رسوا چو عشق بر سر بازار می شوی

ای دل نگفتمت که تو هم با مرور عمر

آخر به دست دور زمان خوار می شوی

رفتی، هنوز هم به تو اندیشه می کنم

دانم که زود خسته از این کار می شوی
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/18 - 17:40]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:40
+3
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:36
+3
saman
saman
در CARLO
پر میکرد یادت، همه حجم خالی فضایم را

و خواستنت شیطنت میکرد، در مسیر نبض رگهایم

بوته نورس احساسم، ریشه دوانده بود در تری اشکهایم

همه روزه، میشنیدم صدای عشق را

حتی در قیژ قیژ، لولای در قدیمی

همه شب;

پشت پرده، سایه ای از جنس تو اردو زده بود

رویای هم آغوشیت نخ بادبادکی بود

که مرا بالا میکشاند تا دب اکبر

و در مجادله ناکوک دل و عشق،

کوچکتر از باخته شده بود "عقلم"

تو میدانستی;

رویای شیرینم، یخیست

"هایش" کردی

چه ساده تبخیر شد از گرمی نفسهایت...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:16
+3
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 16:10
+6
saman
saman
در CARLO
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/18 - 15:45]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 15:44
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 15:14
+5
saman
saman
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 14:43
+4
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 13:57
+7
saman
saman
در CARLO
باورم کن
باورم کن اگه تنهام
باورم کن اگه خسته ام
باورم کن که تو دنيا
به هواي تو نشستم
باورم کن اگه بازم
چشم به راه تو مي مونم
توي تنهايي شبهام
واسه چشم تو مي خونم
دست و پاي غرورمو بستم
واسه ديدنت تو خودم شکستم
مي دوني هواتو کردم
هواي صداتو کردم
کاشکي بياي کنارم
هواي چشاتو کردم
روز و شب اين شده کارم
که سراغتو بگيرم
همه ي ترسم از اينه
تو نياي و من بميرم
هميشه توي خيالم
روبروي من نشستي
نذار اينجوري بمونم
تو رو اونکه مي پرستي
دست و پاي غرورمو بستم
واسه ديدنت تو خودم شکستم
مي دوني هواتو کردم
هواي صداتو کردم
کشکي بياي کنارم
هواي چشاتو کردم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 12:53
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
هنوز منتظرم
وسط یک شب بارانی
که از شدت تب عرق کرده ام
بیدارم کنی و
بگویی
چیزی نیست
خواب می دیدی…
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 12:45
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ