یافتن پست: #شب

M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دیشب روی یه کاغد نوشتم :
پشه ی عزیز تو چرا نمیمیری ؟
چرا این قرص آبی توی دستگاه روت اثر نداره ؟
چرا اینقدر دیوث میباشی؟
امضاش کردم گذاشتم رو میز تحریر ...
...
صبح پا شدم دیدم با یه خط ریز و قرمزی برام نوشته که :گنده بک عزیز، دستگاه رو بزن تو پیریز خنگول ...
دیوث هم خودتی کصافط...!
امضا: سالار پشه ها
))
دیدگاه  •   •   •  1392/02/31 - 14:11
+7
AmiR
AmiR
برای آشنا شدن با اشعار شیطان پرستان، قطعه ای از آن را در زیر بیان می کنم:
تاریکی…. قلب خون آلودم را در آغوش می گیری
Aniting our tear ful eyes
رویاهایم… چشمان اشک بارمان را متحد می کند…. فریبنده
Enchanting
در شب…. ابلیس را در اشک هایم می بوسم.
Atnight …. I kiss the serpent in the tears
برای سالها…. غم های تو سوگواری من است.
For years …. The sarrow I\’\'ve mourned
گوش کن به صدای گریه فرزندان ماه من
Har ken my moon child cry
که آرزوی شی دیگر را دارند
Yearning for another night
ماتم مورد علاقه من
Mourning my once beloved
هیپونیزم و تاریکی
Mez maized and raven dark
جادوگر زندانی شب
My pake enchantress of thee night
از آخرین شمع سوزانم
At last my candle\’\'s burning down
ماه پاییزی سیاه غم انگیز می درخشد
The winter moon is shining bleak
جادوگر من برای تو
For the my encbantress
رویاهایم را فریب بده
Enchating all my dreams
زیبا و سیل اشک هایش
Abeauty and her flood of tears
سقوط شب قلب مرا در آغوش می گیرد
Night fall embrace my heart
جادوگر شب های من
My pale enchantress of the night
من تو
دیدگاه  •   •   •  1392/02/29 - 13:47
+3
AmiR
AmiR
«اريك» ده سال در شيفت شب آلكاتراز كار كرد. از نظر او بدترين قسمت كار، رفتن به اتاق اعدام با صندلي الكتريكي بود. يك شب او روي صندلي شوك نشست و عكس يادگاري گرفت تا به دوستانش نشان دهد. وقتي فيلم را ظاهر كرد در عكس تصوير صورتي را ديد كه از پشت صندلي خيره به او نگاه مي‌كند. او هنوز هم نمي‌داند آن صورت چه بود. اريك مي‌گويد گاهي اوقات واقعا احساس وحشت مي‌كردم. نگهبان‌هاي ديگر داستان‌هايي درباره اتفاقات آن جا تعريف مي‌كردند ولي من سعي مي‌كردم توجهي به حرف آنها نكنم اما گاهي اوقات احساس ترس اجتناب‌ناپذير بود.
«مري مك كلر» دوازده سال است كه در اين جزيره كار مي‌كند. او از انزواي آن جا لذت مي‌برد و مي‌گويد «اين‌جا يك محل فانتزي استاندارد براي من است.» با اين حال او هم اتفاقات عجيبي را تجربه كرده است. وي مي‌گويد«بارها برايم اتفاق افتاده كه احساس مي‌كردم كسي مرا نيشگون مي‌گيرد. من توضيحي براي آنها ندارم به همين خاطر هيچ‌وقت در موردشان با كسي حرف نزدم.»
«جان بنر» در دهه پنجاه، چهار سال از عمر خود را در اين زندان گذراند اين سارق بانك كه هم اكنون در آريزونا زندگي مي‌كند درباره زوزه‌هاي باد مي‌گويد «شب
دیدگاه  •   •   •  1392/02/29 - 12:57
+4
Ashkan ZEON
Ashkan ZEON
دیگه خستم از تکرار/دیگه اشکم از چشمام
نمیاد تا شاید یکم آروم بشم/دیگه نوری نداره حتی فانوس شب
حتی بارونشم دیگه پر از دود غلیظه/هرکیو میبینی میناله یا اینکه مریضه
همه باهم دیگه اینجا شدن غریبه/توی حرف راستشونم پر از فریبه
هرچی میخوای بابا نداره قدرت خریدش/پس ترجیح میده پای صحبت نشینه
خدا کو پس دلیل اینکه شکرت کنم/بگو این همه خالیو با چی پرش کنم
آرزوم شده 1 شب باشه صبحش روشن/هرکی میوفته نشه تنها خودش بلند
بزار غرش کنم بگم از بغض توی گلوم/از تن فروشی که میگه نخورده نون حروم
زوده هنوز خیلی حرف توی دل پژمردمه/سندشم همین ورقای خط خوردمه...
Ashkan Zeon
3 دیدگاه  •   •   •  1392/02/28 - 22:06
+4
roya
roya
در CARLO
یه بار رفتم باشگاه بدنسازی اسم نوشتم

مربیه همون روز اول بهم یه رژیم داد

صبح باس یه خرما لیس میزدم؛

اونوقت شب به همون خرمای صبح خیره میشدم!

سه روز رفتم بعدش به این نتیجه رسیدم که

مرد باید معرفت داشته باشه نه بازوی ستبر…..!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/02/28 - 10:19
+4
roya
roya
در CARLO
دیشب داشتم خواب پتروس فداکار رو میدیدم

صبح که بیدار شدم دیدم انگشتم تو دماغم گیر کرده !
دیدگاه  •   •   •  1392/02/28 - 10:03
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شما!آقا پسرى که ابروهاتو نخ میکنى شبیه جارى دختر عموى من میشى...
دیگه نباید از واژه نوکرتم و چاکرتم استفاده کنى!

شما از واژه هاى عجیجم اینا استفاده کن!! بوج برات!
دیدگاه  •   •   •  1392/02/27 - 22:52
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دارم دیوانه میشم......
دو ماهه دارم به باباهه میگم بریم مسافرت ..میگه بنزین گرون شده و نمیصرفه و ازین حرفا....
دیشب پسرخالم اومده تو جمع میگه دوست داشتم الان لب دریا میبودیم والیبال بازی میکردیم ...
اونوخت بابام میگه چراکه نه ..اصلا هممون یه هواییم تازه میکنیم . .
الان یه ساعته دارم به حافظم فشار میارم ببینم دقیقا تو کدوم جوب شهر منو پیدا کردن شاید یه سرنخی از پدرمادر واقعیم پیدا شد.... :|
دیدگاه  •   •   •  1392/02/27 - 21:59
+2
binam
binam
شب جمعه اول ماه رجب را لیلة الرغائب گویند.
از برای آن عملی از حضرت رسول صلی الله علیه و اله وارد شده با فضیلت بسیار که سید در "اقبال" نقل کرده است.از جمله فضیلت این آن که گناهان بسیار به سبب او آمرزیده شود و آن که هر که این نماز را بگزارد چون شب اول قبرش شود حقتعالی بفرستد ثواب این نماز را به سوی او به نیکوترین صورتی باروی گشاده درخشان و زبان فصیح پس به وی گوید: ای حبیب من بشارت باد تورا که نجات یافتی از هر شدت و سختی گوید:تو کیستی؟به خدا سوگند که من روئی بهتر از روی تو ندیده ام و کلامی شیرین تر از کلام تو نشنیده ام و بوئی بهتر از بوی تو نبوئیدم.گوید:من ثواب آن نمازم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال بجا آوردی آمدم امشب به نزد تو تا حق تورا ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود من سایه بر سر تو خواهم افکند.پس خوشحال باش که خیر از تو معدوم نخواهد شد هرگز

مفاتیح الجنان/اعمال ماه رجب

(التماس دعا)
دیدگاه  •   •   •  1392/02/26 - 12:09
+6
roya
roya
در CARLO
مثلا مخابرات یه روز صبح بت اس ام اس میداد ،

مشترک محترم و عزیز ما ، شما قبلا در طول روز فولان شماره رو دویست بار میگرفتی

اس ام اس که حرف ش رو نزن ، اینقدر زیاد بود که ما حساب کتابش از دستمون در میرفت

حتی بعضی اوقات اس ام اس هاتون اینقدر خوشگل بود که برا خودمون سیوش میکردیم

حتی یه شب ، ( زمستون بود فکر کنم ) ، اینقدر حرفای خشگل خشگل میزدین

و ما هم هی گوش میدادیم که پای تلیفون خابمون برد ،

یادمون رفت بقیه پول تلفن شما رو حساب کتاب کنیم

حالا مشترک محترم و عزیز ، چی شده که این همه سال خبری ازت نیست ؟

چیزی شده ؟ چرا اون شمارهه رو دیگه نمیگیری ؟ یه اس ام اس خالی هم حتی نمیدی !

توروقرعان بهمون بگو ، منِ مخابرات اون دوره رو باهاتون زندگی کردم ، حقمه که بدونم

منم اس ام اس بدم بگم : بیخیال رفیق ، این نیز بگذرد …
دیدگاه  •   •   •  1392/02/26 - 10:33
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ