یافتن پست: #شب

علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
آدم به شش دلیل شانس آورده! چون حوا نمی تونسته بهش بگه:

1.من ادمت کردم
2.برو از شوهر مردم یاد بگیر
3.دیشب کجا بودی
4.پولاتو دادی مامانت
5.مامانم اینا
6.چرا به اون زنیکه نگاه کردی؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:36
+2
علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
پیش آ پــــیش

هفتـــــ سیــن ِ امســال را چیــده ام :


1. سالــی که بــی تـــو گذشتــــ

2. سنگدلی هایتــــ

3. سردرگمـــی هایم

4. سقلمــه هایی که به مغزم زدم تا نبـــودنتــــ را بپذیرد

5. سوسوی ِ چراغ ِ شبهــــای ِ بی تو

6. سالـــی که قرار است بی تـــو بگذرانم

7....

سه نقطه یعنی...

اَه...

جای سگـــرمه هایتـــــ خالی مانده . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:33
+2
Alireza
Alireza
شباهتو میبینی؟
5 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:18
+5
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
ما برفتیم تا جایی برای خودنمایی شما باز شود{-7-}
دوستتون دارم...چونه هم نزنید که قبول نمیکنم
شب همگی بخیر{-35-}
آخرین ویرایش توسط sin_sin در [1390/12/28 - 22:16]
8 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:10
+11
sahar
sahar
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:03
+8
-1
Behdad
Behdad
شب همگی عالی و متوالی {-42-}
تا فردا...{-17-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 21:46
+5
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
آن را که جای نیست همه شهر جای اوست

درویش هر کجا که شب آید سرای اوست

بی‌خانمان که هیچ ندارد بجز خدای

او را گدا مگوی که سلطان گدای اوست

مرد خدا به مشرق و مغرب غریب نیست

چندانکه می‌رود همه ملک خدای اوست . . .
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 21:46
+11
fowkes
fowkes
امشب کلاه قرمزی پخش نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کل فعالیتای سمعی بصریم محدود میشه به همون
عاشقشم{-41-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 21:46
+7
-4
reza
reza
سردم شده است و از درون می سوزم...

حالا شده کار هر شب و هر روزم...

تو شعر مرا بپوش سرما نخوری...

من دکمه این قافیه را می دوزم...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 20:58
+2
reza
reza
چشم هایم را به بیمارستان می برم.

نمی دانم چه مرگشان شده!

هر شب در خواب

جایشان را خیس می کنند...!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 20:51
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ