یافتن پست: #شکست

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
روزی مجنون از روی سجاده ی شخصی عبور کرد.مرد نماز را شکست و

گفت:مردک در حال راز و نیاز با خدا بودم برای چه این رشت را

ب[!]؟ مجنون لبخندی زد و گفت عاشق بنده ای بودم و تو را ندیدم تو که

عاشق خدا بودی چطور مرا دیدی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 22:42
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ز چشمت اگر چه دورم هنوز....
پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگر غصه بارید از ماه و سال....
به یاد گذشته صبورم هنوز
شکستند اگر قاب یاد مرا.....
دل شیشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره دردهایم نشد.....
پر از فکر راه عبورم هنوز
ستاره شدن کار سختی نیست....
گرشتم ولی غرق نورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام.....
پر از یاد و شوق و مرورم هنوز
ترا گم نکردم خودت گم شدی......
من شیفته با تو جورم هنوز
اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....
در این عرصه مردی جسورم هنوز

دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 22:13
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

بیا ساقی هزاران غصه دارمهزاران صحبت دیرینه دانمبده باده که خود را بی خیالمشکستن هیبتم بی تکیه گاهمگرفتار این جهان بی امانمصدامو کشته ان ِ من بی زبانمبهارمُِِِ کرده ان دی را به ناممفراوان کرده ان سم را به کاممبده ساقی نده یک دم امانمنذار از قسمت و بختم بنالم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 20:11
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کمرم شکسته است...

یاران...

خنجر ها را در قلبم فرو کنید..!!!

یاسی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 18:48
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
توی این شب های دلگیر توبیا پناه من باش
توی تنهایی شکستم بیا تکیه گاه من باش
دلم از غربت اینجا بی تو بدجوری گرفته
بیا میدونم که یادم هنوز از یادت نرفته
نذار اون نگاه آخر آخرین وداع ما شه
دل بده به خواهش من دستامون نذار جدا شه
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 17:08
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من از بچگی 1ستاره رو نشون کردم تو آسمون میگفتم این ستاره منه وقتی فهمیدم چراغ دکل مخابراته کمرم شکست :))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 11:51
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آدم ها فقط آدم هستند، نه بیشتر و نه کمتر
اگر کمتر از چیزی مه هستند نگاهشان کنی آنها را شکسته ای
و اکر بیشتر از آن خسابشان کنی ، آنها تو را میشکنند
بین این آدمهای آدم ، فقط باید عاقلانه زندکی کرد
نه عاشقانه .....
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 11:13
+1
saman
saman

ساغرم شکست ای ساقی
رفته ام ز دست ای ساقی
در میان توفان بر موج غم نشسته منم  
در زورق شکسته منم ای ناخدای عالم
تا نــام من رقم زده شد  
یکباره مهر غم زده شد

بر سرنوشت آدم
تو تشنه کامم کشتی
در سراب ناکامیها
ای بلای نافرجامیها

نبرده لب بر جامی
میکشم به دوش از حسرت
بار مستی و بد نامیها
ساغرم شکست ای ساقی
رفته ام ز دست ای ساقی
حکایت از که کنم
شکایت از چه کنم
که خود به دست خود آتش

بر دل خون شده ی نگران زده ام
بر موج غم نشسته منم  
در زورق شکسته منم  
ای ناخدای عالم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 18:06
+2
saman
saman

ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا


شراب نور به رگهای شب دوید بیا

ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت

گل سپیده شکفت وسحر دمید بیا

شهاب یاد تو درآسمان خاطر من

پیاپی از همه سو خطّ زر کشید بیا

ز بس نشستم و با شب حدیث غم گقتم

ز غصه رنگ من و رنگ شب پرید بیا

به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار

به هوش باش که هنگام آن رسید بیا

به گام های کسان می برم گمان که تویی

دلم زسینه برون شد ز بس تپید بیا


نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت

کنون که دست سحر دانه دانه چید بیا

امید خاطرسیمین دل شکسته تویی

مرا مخواه ازین بیش ناامید بیا
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 17:45
+2
saman
saman
فریادی و دیگر هیچ .


چرا که امید آنچنان توانا نیست 


که پا سر یاس بتواند نهاد.


***

بر بستر سبزه ها خفته ایم


با یقین سنگ 


بر بستر سبزه ها با عشق پیوند نهاده ایم


و با امیدی بی شکست 


از بستر سبزه ها


با عشقی به یقین سنگ برخاسته ایم

 
***

اما یاس آنچنان تواناست 


که بسترها و سنگ ها زمزمه ئی بیش نیست !


فریادی


و دیگر 


هیچ !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 15:11
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ