یافتن پست: #عشق

☺SAEED☻
☺SAEED☻
یه روزی میرسه که جای خالیم رو با هیچ چیز نمیتونی پر کنی، من خاص نبودم، فقط عشقم بی ریا بود...و عشق بی ریا کیمیاست
دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 20:04
+4
payam65
payam65
چقدر سخته که چشمات رنگه غم باشه ولی ظاهر پر از خنده
چقدر شخته که عشقت آسمون باشه ولی آسون بگن چنده.........
دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 18:40
+3
payam65
payam65
تقدیم به عشقم که دیگه ندارمش
رو کن به هر که خواهی گل پشتو رو ندارد{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 16:29
+5
☺SAEED☻
☺SAEED☻
دخترم،
هیچ گاه هم آغوشی هایت را با عشق مقایسه نکن.
هیچ مردی در رختحواب نامهربان نیست...!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 16:14
+7
sasan pool
sasan pool
‫جواب سوالم تو باشی اگر
ز دنیا ندارم سوالی دگر
که من پاسخی چون تو می‌خواستم
مباد آرزویم ازین بیشتر
نشستم به بامی که بامیش نیست
شگفتا دلم می‌زند باز پر
نفس‌گیر گردیده آرامشم
خوشا بار دیگر هوای خطر
برآن‌ست شب تا به خوابم کشد
بزن باز بر زخم من نیشتر
دلم جراتش قطره‌ای بیش نیست
تو ای عشق او را به دریا ببر
دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 16:13
+5
ronak
ronak
عشق چیز عجیبی نیست ، عزیز دلم ! همین است که تو دلت بگیرد و من نفسم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 16:10
+6
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
من که گفتم این بهار افسردنی است
من که گفتم این پرستو مردنی است

من که گفتم ای دل بی بند و بار عشق یعنی رنج ، یعنی انتظار

آه عجب کاری به دستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل
دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 16:01
+8
siavash
siavash
تو کجایی سهراب ؟
تو کجایی سهراب ؟
آب را گل کردند
چشم ها را بستند و چه با دل کردند ...
وای سهراب کجایی آخر ؟ ...
زخم ها بر دل عاشق کردند
خون به چشمان شقایق کردند ...
تو کجایی سهراب ؟
که همین نزدیکی عشق را دار زدند ،
همه جا سایه ی دیوار زدند ...
ای سهراب کجایی که ببينی حالا دل خوش مثقالی است! ....
دل خوش سيری چند ؟
صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...!
قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟!؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 15:51
+3
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد
عشق این بار به دیوانه شدن می ارزد
گر چه خاکسترم و هم سفر باد ولی
جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 15:49
+8
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
ذهن را درگیر با عشقی خیالی کردو رفت
جمله های واضح دل را سوالی کرد ورفت
چون رمیدنهای آهو، ناز کردنهای او
دشت چشمان مرا حالی به حالی کردو رفت
کهنه ای بودم برای اشکهای این وآن
هرکسی ما را به نوعی دستمالی کردورفت!
ابر هم در بارشش قصد فداکاری نداشت
عقده در دل داشت؛روی خاک خالی کردورفت
آرزویم با تو بودن بود،کوشیدم،ولی
واقعیت را به من تقدیرحالی کردورفت
دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 15:31
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ