امید
امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت شمار ؛ شاید فردا احساسی باشد اما عزیزی نباشد
رضا
و عشق از زبان دکتر علی شریعتی...
امید
به جملات شریعتی باید ساعت ها فکر کرد : ای مردم مسلمان و علی مکتب من، از خانواده و همه همراهانم تقاضا دارم که پس از مرگ من، بدن مرا خارج وطنم ایران به خاک بسپارند. زیرا میدانم که ایران را که عشق و هستی من و هر ایرانیست، در حال ویران شدن است. میدانم که هیچوقت این خاک به دست دلسوزش سپورده نمیشود. ایران ویران خواهد شد و من در زیر خاکش داغان. به من رحم کنید. بگذارید که پس از مرگم دیگر غصه این خاک و مردمانش را نخورم. علی شریعتی -
رضا
منم اون مسافر غريب كه از همه خورده فريب توي اين غربت و درد عشقي دارم به صليب صليب خاكستري صليبي از سوت و كور مي سوزونه تنمو بي صدا از دل و جون شاهدم شاهد اين ناباوري اسيرم اسير اين خاطره ها دو تا چشمام عاشقه عاشق گشوده اي عاشق گشوده اي كه به يادته
sasan pool
خاک پایت بوسه گاهم بود و بس / بر سر راهت نگاهم بود و بس ای نگاهت تکیه گاه خستگی / عشق تو تنها گناهم بود و بس . .
samaneh karami
دید مجنون را یکی صحرانورد. در میان بادیه بنشسته فرد. کاغذ ازریک است و انگشتان قلم. می نویسد نام لیلی دم به دم. گفت کای مجنون عاقل چیست این؟ می نویسی نامه بهر کیست این؟ گفت مشق نام لیلی می کنم ِ خاطر خود را تسلی می کنم ِ چون میسر نیست ما را کام او ِ عشقبازی می کنم با نام او.